مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٦٠
|
ستون کن زانوت را زیر پای عمّهات زینب |
||||
|
بگیرش زیر بازو یاریش وقت سواری کن |
||||
|
ز زنجیر گران بین گردن بیمار را خونین |
||||
|
بیا آن گردن مجروح را مرهم گذاری کن |
||||
|
ز شعر تو شرار افروخت انصاری به جان و دل |
||||
|
تو انصاریّ خود را خسروا در حشر یاری کن[١] |
||||
در مدح حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه
|
ای عَلَمت کنیه و نام نبیّ |
خورده لبت آب ز جام نبیّ |
|
|
مهدی دین هادی عالم تویی |
روشنی دیدۀ آدم تویی |
|
|
حافظ شرعیّ و امام امم |
طاعت تو فرض همی بر ذمم |
|
|
جان تویی و هر دو جهانت تن است |
مهر و مه از نور رخت روشن است |
|
|
آهن مریخ شده موم تو |
عیسی عقل آمده مأموم تو |
|
|
چرخ که این اوج فروشی کند |
بر در تو حلقه بهگوشی کند |
|
|
عقل که لافش ز سروشی بود |
پیش تو در نکته نیوشی بود |
|
|
فتنه بر اقطار جهان تاخته است |
تیغ حوادث ز نیام آخته است |
|
|
بهر چه یک لحظه به خون ستم |
گل نکنی خاک وجود و عدم |
|
|
ای به درت مقتدی افلاکیان |
سایه فکن بر سر این خاکیان |
|
|
ما همه مقهور و تویی قهرمان |
خون دل و دین ز جهان وا سِتان |
|
|
شرع تو کشتی است بیا نوح باش |
ما همگی تن تو بیا روح باش |
[١]ـ جنگ ٢، ص ٥٤.