مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٨٤ - احوال علیّ بن أبیحمزه بطائنی
و درودها فرستادند؛ و سپس گفتند: عموی شما عبدالله چنین و چنان فتوا داده است.
حضرت رو به عموی خود کرده فرمودند: ”لا إلهَ إلّا اللهُ یا عَمِّ! إنّه عظیمٌ عند اللهِ أن تَقِفَ غَدًا بین یَدَیه فیقول لک: لِمَ تُفتِی عبادی بما لم تَعلَم و فی الأُمَّةِ مَن هو أعلَمُ مِنک؟!“»
تا آخر روایت که حاوی مطالب نفیسه است و این روایت را مرحوم جدّ ما مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ از کتاب عیون المعجزات روایت نموده است.[١]
و مرحوم شیخ انصاری، در مکاسب محرّمه، در باب حرمت قیافه، روایتی نقل کرده است که شایستۀ دقّت است:
«عن الکافی، عن زکریّابن یحیی ابنِ نُعمان الصَّیرَفیّ، قال: سَمِعتُ علیَّبن جعفر یُحدّث الحسنبن الحسینبن علیّبن الحسین فقال: و اللهِ! لقد نَصَرَ اللهُ أباالحسنُ الرّضا علیه السّلام.
فقال الحسنُ: إی واللهِ جُعِلتُ فِداک! لقد بَغَی علیه إخوَتُه.
فقال علیُّبن جعفر: إی والله! و نحن عُمومَتُه بَغَینا علیه.
فقال له الحسن: جُعِلتُ فِداک! کیف صَنَعتم؟ فإنّی لم أحضُرْکم.
قال: فقال له إخوَتُه و نحن أیضًا: ”ما کان فینا إمامٌ قَطُّ حائِلُ اللَّونِ.“[٢]
فقال لهم الرّضا [علیه السّلام]: ”هو ابنی.“
فقالوا: ”إنّ رسولَ الله صلّی اله علیه و آله و سلّم قَضَی بالْقافَةِ[٣]، فبیننا و بینک القافَةُ.“
[١]ـ بحار الأنوار، ج ٥٠، ص ٩٩.
[٢]ـ حالَ لَونُه: تغیّر و اسوَدّ.
[٣]ـ القافة: جمع القائف، و هو الذی یعرف الآثار و الأشباهَ و یحکم بالنَّسب.