مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٢٢ - شمّهای از احوالات امام سجاد علیه السّلام (ت)
[١]* و از حضرت امام باقر علیه السّلام روایت است که: ”عادت على بن الحسین علیهالسّلام چنان بود که در هر شبانهروز هزار رکعت نماز مىگزارد و باد او را مانند شاخه گندم تکان مىداد.٢ و چون وضو مىساخت رنگش زرد مىشد. اهل او به وى گفتند: این چه عادتى است که در حال وضو دارى؟ در پاسخ فرمود: آیا مىدانید من در مقابل چه کسى اراده قیام دارم؟!“٣
و ابن عائشه گفت: ”شنیدم از اهل مدینه که مىگفتند: ما از صدقات سرّى محروم نشدیم مگر هنگامى که على بن الحسین علیهما السّلام جهان را بدرود گفت.“٤
و چون رحلت نمود و بدنش را براى غسل برهنه کردند حاضران متوجّه آثار برآمدگیهایى در پشتش شدند و پرسیدند: اینها چیست؟ پاسخ داده شد: او شبها ظرفهاى پوستى از آرد را بر دوشش براى مستمندان مدینه حمل مىکرد و در پنهانى بدیشان مىرساند و این آثار آن پوستهاست.٥ و وى مىفرمود: ”إنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطفئ غَضَبَ الرَّبِّ.“٦ «صدقات پنهانى، خشم پروردگار را خاموش مىکند.»
و از على بن ابراهیم از پدرش روایت است که: على بن الحسین علیه السّلام پیاده حج مىکرد و مسافت فیما بین مدینه و مکه را در بیست روز و شب مىپیمود.٧
و از زرارة بن أعْین وارد است که: در نیمه شب سائلى مىگفت: کجایند زاهدین دنیا و راغبین به آخرت؟! شنید که هاتفى از ناحیه بقیع که صوتش را مىشنید و خودش را نمىدید جواب داد: اوست على بن الحسین.٨
و از طاووس روایت است که گفت: شبى در حِجر اسماعیل بودم که على بن الحسین وارد شد. با خود گفتم: مردى است صالح از اهل بیت نبوّت، بروم و به دعایش گوش فرا دارم! شنیدم که مىگفت: ”عُبَیْدُک بفِنائِک، مِسْکینُک بفِنائِک، فقیرک بفِنائِک.“ من این دعا را در هیچ شدّتى نخواندم مگر آنکه موجب فرج و گشایش من شد.٩
زمخشرى در ربیع الأبرار حکایت کرده است که: ”چون یزید بن معاویه جیش خود را به سردارى مسلم بن عقبه براى قتل و غارت و هتک نوامیس اهل مدینه گسیل داشت، على بن الحسین چهارصد زن از مخالفین خود را با حَشَم و خدمتکارانشان ضمیمۀ عائله خود نمود، تا آنکه جیش مسلم از مدینه منصرف شد. یکى از آن زنان مىگفت: ما عِشْتُ و الله بین أبَوَىَّ بمثل ذلک الشریف.١٠ «قسم به خدا که من در میان خانه پدر و مادرم چنین گذرانى که در خانه این مرد شریف کردم نکردهام!»“
و آن حضرت بسیار به مادرش مهربان بود. به وى گفتند: تو از جمیع مردمان به مادرت مهربانتر مىباشى، پس چرا ما ندیدیم تو را با او که در یک کاسه غذا بخورید؟! حضرت فرمود: ”خوف آن *