مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٦
|
گفتی شکسته مجمر گردون و از شفق |
||||
|
آتش گرفته دامن این نیلگون قباب |
||||
|
از کلّۀ شفق به در آورد سر هلال |
||||
|
چون کودکی طپیده به خون در کنار آب |
||||
|
یا گوشوارهای که به یغما کشیده خصم |
||||
|
بیرون ز گوش پردهنشینی چو آفتاب |
||||
|
یا گشته زین توسن شاهنشهی نگون |
||||
|
برگشته بیسواره سوی خیمه با شتاب |
||||
|
گفتم مگر قیامت موعود اعظم است |
||||
|
آمد ندا ز عرش که ماه محرّم است[١]و[٢] |
||||
[فلک با عترت خیرالبشر قدری مدارا کن]
|
فلک با عترت خیرالبشر قدری مدارا کن |
||||
|
مدارا کن به آل الله و شرم از روی زهرا کن |
||||
|
فلک آن شب که خرگاه ولایت را زدی آتش |
||||
|
دو کودک از میان گم شد بگرد ای چرخ پیدا کن |
||||
|
به صحرا اُمّ کلثوم است و زینب هر دو در گردش |
||||
|
تو هم با این دو خاتون جستجو در کوه و صحرا کن |
||||
|
اگر پیدا نگشتند این دو طفل بیپدر امشب |
||||
|
مهیّای عقوبت خویش را از بهر فردا کن[٣] |
||||
[١]ـ دیوان حجّة الاسلام نیّر تبریزی، لآلی منظومه.
[٢]ـ جنگ ٢، ص ٦١.
[٣]ـ جنگ ٢، ص ٧١.