مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٥ - اشعار یزید علیه اللعنة، در پیشگاه رأس مقدّس
خطاب زن خولی با سر حضرت أباعبدالله علیه السّلام
|
کیستی ای سر ز کجا آمدی |
نیمۀ شب خانۀ ما آمدی |
|
|
گلشن روی تو عجب باصفاست |
ای سر بیتن بدنت در کجاست |
|
|
مینگرم بیکس و بییاورت |
کاش نزادی به جهان مادرت |
|
|
ای گل خوشبو ز درختت که چید |
تیغ کِه رگهای گلویت برید |
|
|
ای سر پر خون ز چه افسردهای |
هست گمانم که جوان مردهای[١]و[٢] |
[اشعار یزید علیه اللعنة، در پیشگاه رأس مقدّس]
اشعاری است که یزید ـ علیه لعنة الله ـ در پیشگاه رأس مقدّس حضرت سیّدالشّهداء [علیه السّلام سروده است]:
|
١. لَمّا بَدَت تِلک الحُمولُ و أشرَقَت |
تِلکَ الشُّموسُ علَی رُبَی جَیرونِ |
|
|
٢. نَعَبَ الغُرابُ فقُلتُ: صِحْ أو لا تَصِح[٣] |
فلَقَد قَضَیتُ مِن الغَریمِ دُیونی[٤]و[٥] |
[١]ـ این اشعار با خط مرحوم حجّة الاسلام حاج شیخ حسن نوری همدانی در جنگ آورده شده است. (محقّق)
[٢]ـ جنگ ١، ص ١٤٨.
[٣]ـ خ ل: نُح أو لا تنُح.
[٤]ـ لواعج الأشجان، ص ٢١٨. نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٥٨٩:
«١. چون آن محملها پدیدار گشت، و آن خورشیدها بر بلندى مشرف بر قصر جیرون درخشید و اشراق کرد.
٢. کلاغ بر روى درخت شروع کرد به صدا کردن و اعلان جدایى و فراق دادن. پس من به آن کلاغ گفتم: نوحه سرایى بکنى یا نکنى، من حقّاً دَینهاى خود را از پیغمبر باز پس گرفتم!»
[٥]ـ جنگ ١، ص ١١٣.