مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٩٢ - اثری منظوم از آقای شیخ موسی دبستانی
|
ای که ناموس سراپردۀ قدسیّ و جلال |
درّةالتّاج کمال |
|
|
سوز دل را بنشان و بنشین در بر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
به تو بینا بودم دیدۀ حق بین به جهان |
لاجرم بالم از آن |
|
|
ای چراغ شب تار پدر و مادر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
ای که در مرتبه باشد ز رسالت حَسَبت |
و از ولایت نسبت |
|
|
برگزیدت به مددکاری من داور من |
خونجگر خواهر من |
|
|
نسخۀ ذات تو مجموعۀ اسماء و صفات |
پیشه کن صبر و ثبات |
|
|
کاندر این مرحله جز تو نبود یاور من |
خونجگر خواهر من |
|
|
چون نیاکان خود آگاه ز اسرار حقی |
یاور و یار حقی |
|
|
بشنو این راز من از سینۀ پر اخگر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
پی فرماندهی عالم امر و ابداع |
که چو من نیست مطاع |
|
|
بایدم رفت که این جا نبود کشور من |
خونجگر خواهر من |
|
|
دختر شیر خدایی تو و دخت حیدر |
خواهرا پرده مَدَر[١] |
|
|
کن در گوش خود این پند به از گوهر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
تو که طاووس ریاض جبروتی به شرف |
باعث فخر سلف |
|
|
ز آن منالی که شکسته شده بال و پر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
شاهد حال تو جانان بود ای جان عزیز |
شمع وش اشک مریز |
|
|
با چنین سوز بساز و مشکن خاطر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
شیشۀ صبرت اگر در ره تسلیم و رضا |
بشکند سنگ قضا |
|
|
ناپسند است مرا زآنکه تویی مظهر من |
خونجگر خواهر من |
|
|
زنگ الحاد به آیینۀ توحید گرفت |
آه از این امر شگفت |
[١]ـ در نسخه حضرت علاّمه این مصرع خوانده نشد؛ ولکن به حسب ظاهر اینگونه است. (محقّق)