مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٦ - اشعاری از انصاری قمّی وفّقه الله تعالی
|
شه سراپا گرم شوق و مست ناز |
گوشه چشمی به آن سو کرد باز |
|
|
دید مشکین مویی از جنس زنان |
بر فلک دستی و دستی بر عنان |
|
|
زن مگو مردآفرین روزگار |
زن مگو بنتالجلال اُخت الوقار |
|
|
زن مگو خاک درش نقش جبین |
زن مگو دست خدا در آستین |
|
|
پس ز جان بر خواهر استقبال کرد |
تا رخش بوسد الف را دال کرد |
|
|
همچو جان او را در آغوشش کشید |
این سخن آهسته بر گوشش کشید |
|
|
کی عنانگیر من آیا زینبی |
یا که آه دردمندان در شبی |
|
|
جان خواهر در غمم زاری مکن |
با صدا بهرم عزاداری مکن |
|
|
گر خورد سیلی سکینه دم مزن |
عالمی زین دم زدن بر هم مزن |
یا حبیبی یا حسین نور عینی یا حسین[١]و[٢]
[اشعاری از انصاری قمّی وفّقه الله تعالی]
|
شد آفتاب دین چو روان با رخی چو ماه |
||||
|
از شرق خیمهگاه سوی غرب رزمگاه |
||||
|
از جلوۀ رخش رخ خورشید گشت زرد |
||||
|
آن سان که شد ز تابش خود اندر اشتباه |
||||
|
اندر قفای وی همگی بانوان نوان |
||||
|
از خیمهگه برون شده با حالتی تباه |
||||
|
بر گِرد ذوالجناحِ شهنشه زدند صف |
||||
|
چون اختران که صف زده در چرخْ گردِ ماه |
||||
[١]ـ گنجینة الأسرار.
[٢]ـ جنگ ١٣، ص ٧٤.