مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٥ - اشعاری از مرحوم عمّان سامانی در وداع حضرت زینب با امام حسین علیهماالسّلام
|
عشق را روز بهار است کجا شد رضوان |
||||
|
تا برد لاله به دامن سوی خلد از چمنم |
||||
|
روز عهد است بِکِش اِسْپَرم ای عقل ز پیش |
||||
|
تا تصوّر نکند خصم که پیمان شکنم |
||||
|
هاتفم میدهد از غیب ندا شمر کجاست |
||||
|
گو شتابی که به یاد آمده عهد کهنم |
||||
|
سخت دلتنگ شدم همّتی ای شهپر تیر |
||||
|
بشْکن این دام بِکِش باز به سوی وطنم |
||||
|
دایۀ عشق ز بس داده مرا خون جگر |
||||
|
میدمد آبلۀ زخم کنون از بدنم |
||||
|
گوی مطلع چه عجب گر برم از فارِس فارْس |
||||
|
تا به مدح تو شها نیّر شیرین سخنم[١]و[٢] |
||||
[اشعاری از مرحوم عمّان سامانی در وداع حضرت زینب با امام حسین علیهماالسّلام]
|
خواهرش بر سینه و بر سر زنان |
رفت و تا گیرد برادر را عنان |
|
|
سیل اشکش بست بر شه راه را |
دود آهش کرد حیران شاه را |
|
|
در قفای شاه رفتی هر زمان |
بانگ مهلاً مهلَنش بر آسمان |
|
|
کی سوار سرگران کم کن شتاب |
جان من لختی سبکتر زن رکاب |
|
|
تا ببوسم آن رخ دلجوی تو |
تا ببویم آن شکنج موی تو |
[١]ـ دیوان حجّة الاسلام نیّر تبریزی، لآلی منظومه.
[٢]ـ جنگ ٢، ص ٦٢.