مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٤ - زبان حال حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام
[زبان حال حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام]
|
شاه دین گفتا که من از خویشتن دل برگرفتم |
||
|
چون ز خود دل برگرفتم یک جهان دلبر گرفتم |
||
|
من به چشم خود به غیر از جلوۀ جانان نبینم |
||
|
چون که در روز ازل از دست او ساغر گرفتم |
||
|
من همای عالم قدسم که از یک پرگشودن |
||
|
عالم کون و مکان را جمله زیر پر گرفتم |
||
|
گر میان قتلگه روزی مرا در خون مکان شد |
||
|
ز آن چه غم ز آن جا مکان از لامکان برتر گرفتم |
||
|
گرچه از لعل لب من زنده شد صد آب حیوان |
||
|
تشنه بودم چون به وصل، آب از دم خنجر گرفتم |
||
|
از سلیمان برد دیو انگشتری شد ملکش از کف |
||
|
من دو عالم را به یک انگشت و انگشتر گرفتم |
||
|
گر یزید از جور با من ظلم بیحد کرد امّا |
||
|
خوش به مظلومی ز آن بیدادگر کیفر گرفتم[١] |
||
* * *
|
تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم |
||||||
|
با وجودش ز من آواز نیاید که منم |
||||||
|
پیرهن گو همه پر باش ز پیکان بلا |
||||||
|
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم |
||||||
[١]ـ جنگ ١، ص ٨٨.