مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٢٨ - از اشعار حکیم صفا در مدح حضرت زهرا علیها السّلام
|
مرآت خدا عالمۀ نکتۀ توحید |
||||||||
|
کش خیمۀ عصمت زده بر عرصۀ تجرید |
||||||||
|
آن جلوه که بالذّات برونست ز تحدید |
||||||||
|
مولود محمّد که بدان نادره تأیید |
||||||||
|
ذات احدی کرد پدید این سه موالید |
||||||||
|
این چار زن حامله وین هفت تن شو |
||||||||
|
بالای زمان فوق مکان ذات ممجّد |
||||||||
|
کز نقش زمانیّ و مکانی است مجرّد |
||||||||
|
فرزند نبی جفت ولیّ طاق مؤیّد |
||||||||
|
طاق حرم عصمت او طاق مشیّد |
||||||||
|
آن شافعه کان رائحه از خلد مخلّد |
||||||||
|
جویند و نیابند بجز خاک در او |
||||||||
|
ذاتش سبب هستی بینایی و فرهنگ |
||||||||
|
عشقش به دل سوخته چون کوه گرانسنگ |
||||||||
|
او پادشه است و دل سودا زده اورنگ |
||||||||
|
آیینۀ او سینۀ پرداخته از رنگ |
||||||||
|
طیّ جلواتش نکند وهم به نیرنگ |
||||||||
|
بر کنه مقامش نرسد عقل به نیرو |
||||||||
|
هرگز نشنیدیم خدا را بُوَدی اُمّ |
||||||||
|
ای اُمّ الهیّون ای در تو خرد گم |
||||||||
|
باز آی که ما مردم افروخته انجم |
||||||||
|
از دیده نشانیمت بر دیدۀ مردم |
||||||||
|
جانها به لب آمد به تمنّای تبسّم |
||||||||
|
تا بشکفد از خاک گل و خندد و خیزو |
||||||||