مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٧ - قص١٧٢٨ دارَمیّة الحَجونِیّة با معاویه
قال: سَمِعتُ عَبایَةَ بنَ رِبعِیٍّ إمامَ الحَیِّ قالَ: سَمِعتُ عَلیًّا أمیرَالمُؤمنین علیه السّلام یَقولُ:
”أنا قَسیمُ النّارِ، أقول: هَذا وَلِیِّی دَعِیه و هَذا عَدُوِّی خُذِیه.“»[١]
روایت فوق را مناقب ابن شهر آشوب، جلد ٢، صفحۀ ٨ آورده است[٢].[٣]
[قصۀ دارَمیّة الحَجونِیّة با معاویه]
العقد الفرید، جلد ٢، صفحۀ ١١٣:
«قصة دارَمیّة الحَجونِیّة مع معاویة»
محصل قصّه آنکه معاویه چون حج نمود، در حجون منزل کرد و از دارمیّه حجونِیّه، که زنی بود، سؤال کرد و علّت حبّ أمیرالمؤمنین و بغض خود را از او پرسید، آن زن مردانه جواب گفت؛ رجوع شود[٤].[٥]
[١]ـ الأمالی للطّوسی، ص ٦٢٨.
[٢]ـ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ابن شهر آشوب، ج ٢، ص ١٥٧.
[٣]ـ جنگ ٥، ص ٢٣٨.
[٤]ـ جنگ ٥، ص ١٧٨.
[٥]ـ امامشناسی، ج ٩، ص ٩٥:
«معاویه چون حج کرد، فرستاد در پى زنى که به او دارمیه حجونیه مىگفتند. دارمیّۀ زن سیاه چهره و ضخیمى بود، و از شیعیان على محسوب مىشد.
معاویه به او گفت: حالت چطور است، اى دختر حام؟!
دارمیه گفت: خوب است، و من از قبیله حام نیستم؛ من زنى هستم از بنى کنانة!
معاویه گفت: راست گفتى! آیا مىدانى: من تو را براى چه امرى طلب کردهام؟!
دارمیه گفت: سبحان الله، من علم غیب ندارم.
معاویه گفت: تو را طلبیدهام، تا از تو بپرسم: چرا على را دوست دارى، و مرا دشمن دارى؟! و چرا ولایت على را دارى، و با من سر عداوت و ستیزگى؟!
دارمیه گفت: آیا از پاسخ این سؤال در مىگذرى؟ معاویه گفت: نه! *