مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٨ - حکایتی در تأثیر مهارت استاد در تربیت شاگرد
را برای پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله نازل میکند.
فردا از جوان سؤال کرد، جوان گفت: بیش از یک سوره و جزئی نتوانستم قرائت کنم. باز شیخ گفت: ای جوان! این قسم قرآن خواندن نتیجهای ندارد، امشب فرض کن که خدای حاضر است و این کلماتِ خدای را برایِ خودِ خدا قرائت میکنی.
فردا جوان به مجلس نیامد و تا چند روز دیگر هم نیامد؛ شیخ از علّت نیامدن سؤال کرد، گفتند: مریض و در بستر افتاده است. شیخ به دیدن او آمده و از علّت مرض سؤال کرد، جوان گفت: آن شب چون چند آیه قرآن خواندم دیگر هرچه کردم نتوانستم بخوانم، و تا به صبح هرچه کردم هیچ نتوانستم بخوانم، و مثل آنکه قلب من از آن شب تا به حال با فشار زیادی خرد شده است و لِهْ و مالیده شده است!
جوان پس از یکی دو روز درگذشت، شیخ جنازۀ او را برداشته و نماز خواند و خود، او را دفن نمود و در موقعی که بند کفن را باز کرد که صورت او را بر لحد بگذارد جوان چشمهای خود را باز نموده و لبخندی به شیخ کرد و گفت: أنا حیٌّ عندَ حیٍّ لَمْ یحاسِبْنِی بِشَیءٍ.
شیخ از این حالت بسیار متأثّر شده پس از دفن عبای خود را به سر کشیده به منزل آمد و یکی دو روز نگذشت که خود او هم از فکر جریانِ این واقعه فوت کرد.
شاهد آنکه این جوان برای پیشرفت بسیار قابل بود، منتهیالأمر چون شیخ مهارت نداشته، در نتیجۀ دستور غیر صحیح، قلب او را خرد نموده و هلاک کرده است.[١]
[١]ـ جنگ ١٠، ص ١٦٧.