مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٥٣ - یا رب ز ترحّم، خود بنگر یک لحظه بحالت افکارم
|
روئی که روان داده ز دیدار بیاران |
||||||
|
محروم از او دیدۀ بیگانۀ من بود |
||||||
|
هر ناحیه شد جلوه گر از حسن نگاری |
||||||
|
از پرتو آن دلبر جانانۀ من بود |
||||||
|
گر هوش مرا برد لبش روح روان داد |
||||||
|
کان آب حیات و می و میخانۀ من بود |
||||||
|
برد آن خم ابرو ز کنشتم سوی محراب |
||||||
|
در بیخبری دید که بتخانۀ من بود |
||||||
|
لطف ازلی گفت که ای فانی محروم |
||||||
|
آزادیت از پند حکیمانۀ من بود |
||||||
|
آن کوی که جز عشق دگر راه نبودش |
||||||
|
هر بادیه پیمودهام افسانۀ من بود |
||||||
[یا رب ز ترحّم، خود بنگر یک لحظه بحالت افکارم]
|
یا رب ز ترحّم، خود بنگر یک لحظه بحالت افکارم |
||||
|
وز جود و کرم تو شفائی بخش بر این دل خسته بیمارم |
||||
|
بر کاخ بلند تو چون دستی نرسد از بندۀ پابستی |
||||
|
بر پای شکسته مگر بستی آید ز طبیب و پرستارم |
||||
|
یا رب به مقام رسول کریم، آن صاحب خلق نکوی عظیم |
||||
|
یا ربّ به امیر ولیّ صمیم بخشای به سیّد ابرارم |
||||
|
یا ربّ بزکیۀ مرضیّه، به دو سبط رسول پسندیده |
||||
|
به عبادت سیّد افسرده، بگذر تو به عابد بیمارم |
||||