مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٣ - میرزا ابراهیم عرب، صاحب اراده متین و سیر و سلوک راستین
آمد و از بیرون درِ اطاق سرش را داخل نموده گفت:
آنچه را که از شما میخواستم و به من ندادید، از حضرت صاحب الأمر گرفتم، و فرمود: «به قاضی بگو بیاید نزد من، من با او کاری دارم!»
مرحوم قاضی سر خود را بلند کرده به سوی او، و گفت:
«بگو قاضی نمیآید!»[١]
[میرزا ابراهیم عرب، صاحب اراده متین و سیر و سلوک راستین]
مرحوم حاج شیخ [عبّاس] قوچانی ـقدّس الله سرّهـ أیضاً فرمودند:
یکی از کسانی که خدمت مرحوم قاضی رسید و از ایشان دستور میگرفت و جزء تلامیذ وی محسوب میشد، آقا میرزا ابراهیم عرب است؛ که پس از سالیان دراز [و] ریاضتهای سخت به مطلوب اصلی نرسیده و برای وصول به کمال خدمت ایشان رسید.
وی ساکن کاظمین بود و شغلش مرده شوئی بود؛ و گویا خودش این شغل را انتخاب نموده بود که از جهت ریاضت نفس أثری قوی در نفس او داشته باشد. چون خدمت مرحوم قاضی رسید، گفت:
«من از شما تقاضا دارم که هر دستوری دارید به من بدهید ولی من در میان شاگردان شما نباشم؛ چون شاگردان شما تنبل هستند، مرا هم تنبل میکنند.»
این تشرّف و گفتگوی او با مرحوم قاضی در حالی بود که مرحوم قاضی از کنار شطّ (شطّ فرات) از کوفه به سوی مسجد سهله میرفتند و تقریباً تا نزدیک مسجد سهله سخنشان طول کشید؛ مرحوم قاضی از او پرسیدند:
آیا زن داری؟
[١]ـ به ص ٨٦ همین کتاب رجوع شود.