مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٢٥ - در احوال غلامحسین شیشهگر
در مشهد مقدّس یکی از ارباب سلوک و عرفان بوده است به نام حاج غلامحسین شیشهگر؛ این مرد صاحب مقامات و درجات بوده و در عین اینکه شخص عامی بوده است افرادی را در مکتب خود تربیت مینموده و به راه ولایت و توحید رهبری مینموده است. از جمله، جماعتی از علماء و مجتهدین عظام در مجلس او حضور مییافتهاند و از بحر موّاج و علوم بینهایت او استفادههای شایان مینمودهاند، و با آنکه خود صاحب رأی و فتوا بودهاند در عین حال در موضوعات حادثه و مسائل شرعیّه از استاد عرفانی خود حاج غلامحسین شیشهگر استعلام مینمودهاند.
یک روز در محضر او شخصی لوده و اوباش آمده و به همان طریقی که حاج غلامحسین تکلّم میکرد از روی مسخره و استهزاء سخن گفت و تقلید او را درمیآورد، از جمله آنکه دهان خود را در موقع سخن گفتن چون حاج غلامحسین کج میکرد. چون حاج غلامحسین در موقع تکلّم کردن دهانش کج میشد به علّت کسالت و مرضی که پیدا کرده بود.
یکی از شاگردان حاج غلامحسین که در مجلس حضور داشت بسیار متأثّر شد و رو به آن مسخره کرد و گفت: آقْزِین چُوْرْ! (به زبان ترکی یعنی دهانت کج شود) دهان شخص مسخره فی الحال کج بماند و ابداً راست نشد.
در این حال حاج غلامحسین رو به آن شاگرد نموده و گفت: «این هرزگیها یعنی چه؟!» یعنی چرا چنین کردی و دهان او را کج نمودی؟!
شاگرد از استاد معذرت خواست و دوباره دهان شخص مسخره را به حال اولیّه خود، صحیح و سالم بازگردانید.[١]
[١]ـ جنگ ٧، ص ٤١٣.