مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٢ - تقاضای حاج رجبعلی خیاط از آقای قاضی
* * *
و نیز معظّم له فرمودند:
روزی یکی از أطفال ما مبتلا به مرض سرخک شد و مرحوم قاضی مطّلع شدند و فرمودند:
چشمان او را با انگشتری پنج تن علیهمالسّلام مُهر کن!
من قدری تسامح نمودم؛ یعنی به واسطۀ مشاغل و شواغل از جمله همین بیمارداری چند روز گذشت تا یک روز مرحوم قاضی به من فرمود: آیا چشمان او را مهر کردی؟! عرض کردم: نه! در صدد هستم که مُهر کنم.
مرحوم قاضی به حالت عصبانیّت فرمود:
چرا مهر نکردی؟! چرا مهر نکردی؟!
پس از آنکه طفل شفا یافت، نشانۀ یک دانۀ سرخک در چشم او باقی مانده است.
[تقاضای حاج رجبعلی خیاط از آقای قاضی]
و نیز آن مرحوم[١] ـ قدّس الله روحه ـ فرمودند:
یکی از أرباب مکاشفۀ معروفِ ساکن طهران به نام حاج رجبعلی خیّاط در منزل مرحوم قاضی آمد و گفت: من حالی داشتم که تمام گیاهان خواصّ و أثر خود را به من میگفتند، مدّتی است حجابی حاصل شده و دیگر به من نمیگویند؛ من از شما تقاضا دارم که: عنایتی بفرمائید تا آن حال به من بازگردد!
مرحوم قاضی به او فرمود: دست من خالی است.
او رفت و پس از زیارت دورۀ کربلا و کاظمین و سُرَّ مَن رَءآه به نجف آمد و یک روز که جمیع شاگردان نزد مرحوم قاضی گرد آمده بودند، در منزل ایشان
[١]ـ مراد حضرت آیة الله آقا شیخ عباس قوچانی می باشد.