مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٩ - حکایت خطاطی که در کلمات بزرگان تصرّف مینمود
و تغییر و تبدیل دادن مطالبی بیان فرمودند و سپس در ضمن، حکایتی نقل کردند؛ فرمودند:
مردی بود بسیار خوش خط و خوش سلیقه، شغلش کتابت بود و مردم بدو مراجعه نموده برای آنها کتاب مینوشت و بسیاری از اوقات قرآن مینوشت، لکن یک عیب بزرگ داشت و او آنکه از نزد خود تصرّفات بیجا میکرد و بعضی از مطالب را تغییر میداد.
روزی یکی از بزرگان شهر نزد او آمده گفت: میخواهم برای من قرآن بنویسی در نهایت ظرافت و حسن خط و حسن سلیقه و هرچه پول بخواهی میدهم، لکن به شرط آنکه ابداً در آن تصرّفی نکنی! آن مرد قبول نموده قرآن را نوشته و به اتمام رسانید.
چون آن بزرگ نزد او آمد گفت: قرآن را نوشتی؟ گفت: بلی نوشتم. گفت: با همان شرط که نموده بودم؟ گفت: بلی هیچ تصرّفی نکردم و تغییری ندادم جز سه موضع که دیدم نمیتوانم صبر نموده و تغییری ندهم که ابداً لایق مقام قرآن نیست. گفت: بگو ببینم آن سه موضع کدام است؟
گفت: چون رسیدم به (شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا)[١] گفتم که: در قرآن غلط نیست و حتماً این اشتباه نوشته شده است، او را درست نموده «شَدُرُسْنا» نوشتم.
دوّم: چون رسیدم به آیۀ (وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا)[٢] با خود گفتم که موسی خر نداشت و این اشتباه است، نوشتم: «و خر عیسی ضعیفاً.»
سوّم: چون رسیدم به آیۀ (وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا)[٣] گفتم:
[١]ـ سوره الفتح (٤٨) قسمتی از آیه ١١.
[٢]ـ سوره الأعراف (٧) قسمتی از آیه ١٤٣.
[٣]ـ سوره التحریم (٦٦) صدر آیه ١٢.