مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩١ - هم خودت را معطّل کردهای و هم ما را
هم مطلب بدست آید و هم چون موضوع نفهمیدن ایشان بوده است، جملهای و یا عبارتی که خلاف شأن و مقام ایشان باشد صادر نشود و سوء أدبی نگردد؛ تا یک سفر که ایشان با دامادشان آقای قدّوسی به شیراز تشریف آوردند و در وقتی که من نزد ایشان تنها بودم و حتّی آقای قدّوسی هم در اطاق مجاور به نماز مشغول بود و مجلس ما به تمام معنی الکلمه فارغ بود، من کمکم شروع کردم بدینگونه مطلب را به میان آوردن که: شما حاضرید اگر من سؤالی داشته باشم جواب دهید؟
ایشان فرمودند: چه ضرر دارد اگر بدانم میگویم!
من عرض کردم: مطلب راجع به خود شماست، و حتماً میدانید اگر بپرسم جواب میدهید؟ و یا نه من از پرسش خود صرف نظر کنم!
ایشان گفتند: بفرمایید، اگر بدانم میگویم!
من عرض کردم: اینطور شنیده شده است که شما در سنّ طفولیّت درسها را ادراک نمیکردهاید و بعداً سجدهای بجای آوردهاید و خداوند به شما عنایتی فرموده است که در مشکلترین مسائل علمی جوابش بدست میآید، اینطور است؟!
تا من این جملات را گفتم، دیدم حال علاّمه متغیّر شد و رنگ صورتشان زرد شد به طوری که من از سؤال خود قدری شرمنده شدم.
سپس ایشان گفتند: حال که بنابر گفتن است میگویم؛ من وقتی که در تبریز سیوطی میخواندم، استادمان ما را امتحان میکرد و من از عهدۀ امتحان برنیامدم، استاد به من گفت: هم خودت را معطّل کردهای و هم ما را!
من از این کلام استاد بسیار برآشفته شدم و گویی در جان و روح من نشست؛ بالأخره نتوانستم در تبریز بمانم و رفتم در خارج تبریز بر سر تپّهها عملی انجام دادم که خداوند تفضّل فرمود.
و ذکر نکردند که آن عمل سجده بوده و یا چیز دیگری، و دیگر هیچ نگفتند.