مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٣
و چه میکنم و چه میخواهم؟ (ت)][١]
[مسیر ما مسیر عبور از عوالم نفس و کثرات و حُجب نفسانیّه است (ت)][٢]
[١][من کیم و کجایم و چه میکنم و چه میخواهم؟]
مرحوم والد فرمودند: حضرت حدّاد ـ رضوان الله علیهما ـ میفرمایند:
بعضی از اوقات اتّفاق میافتد که حقیقت و واقعیّتم بدون هیچگونه تعلّق به اسم و رسمی و صفت و اثری از همه این اوصاف و تعیّنات و حدود اسمیّه و رسمیّه خارج میشود؛ همچنان که مار از پوست خود جدا میشود و پوست را به کناری میاندازد و هیچ ارتباطی دیگر با او ندارد و خود به راهی میرود، من نیز از همه حدود و ثُغور اسمیّه و رسمیّه و حدّیه به تمام معنی الکلمه خارج میشوم و همینطور حیران میمانم که من کیم و کجایم و چه میکنم و چه میخواهم؟ و در این لحظه فقط نفس ذات خود را مینگرم و بس، بدون سر سوزنی از شائبه کثرت و اثر.
و حقیر (نگارنده) در اینجا عرض میکنم: این حالت، نفسِ ادراکِ وجود بسیط و بَحْت است، و شاید مقصود از عبارت مرحوم والد ـقدّس سرّهـ در روح مجرّد که فرمودهاند: حضرت حدّاد مصداق و تعیّن حقیقت «لا هو إلاّ هو» است، همین حالت مذکوره باشد که البته تفصیل مطلب مجال دیگری را میطلبد.
[٢][مسیر ما مسیر عبور از عوالم نفس و کثرات و حُجب نفسانیّه است]
مرحوم والد میفرمودند:
آقای حدّاد ـ رضوان الله علیهما ـ میفرمودند: این مردم وقتی که پیش ما میآیند، فوراً از معجزه و امر خارق عادت صحبت میکنند و طالب ابراز این امور از ما میباشند، اما نمیدانند که مسیر ما مسیر هدایت و دستگیری است و این مسیر عبور از عوالم نفس و کثرات و حُجب نفسانیّه است نه اظهار و ارائه خوارق عادات و کرامات؛ انجام این امور چه دردی از مردم دوا میکند؟ ولی `
` اینان باید بدانند که آنچه مُعدّ و موجب حرکت و فعلیّت استعدادات است، کلمات و بیانات ما است که حکم اکسیر را دارد و برای تأسّی و پیروی و انقیاد همانند کیمیا، مؤثّر و کمیاب است، و هر کدام از این بیانات از چهار هزار معجزه بالاتر و مؤثّرتر و راهگشاتر و کارسازتر است!
و نیز فرمودند: من تعجّب میکنم از این افرادی که به ما مراجعه و طلب دستور و برنامه میکنند و ما هم با وجود کثرت مشاغل و عدم مجال برای آنها وقت میگذاریم و با آنها صحبت میکنیم و به آنها برنامه میدهیم و آنان نیز مدّتی بر این دستور مداومت مینمایند و حال و هوای آنها تغییر میکند و جان تازهای در کالبد آنان دمیده میشود و صفای خاصّی بر جان و زندگی آنان حاکم میگردد و چشمان آنها به فضای جدیدی باز و روشن میشود، ولی همین که مدّتی از این قضیّه میگذرد با ارتباطِ با شخص منحرف و مصاحبت با افرادی معاند یکمرتبه دست از همه آن دادهها میشویند و آن مطالب را رها میکنند و آن نور و ضیاء در ضمیر آنان به تاریکی و اُفول میگراید و آن صفا و بهجت، بدل به خمودی و مردگی میگردد، و آن راه و ذکر و همّت و مقصد و حرکت تماماً فراموش میشود، تو گوئی اصلاً ابتداءً خبری و مطلبی نبوده است.