مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٧ - حکایت آتش نمودن تنور بیوهزن، به دست مبارک امیرالمؤمنین علیه السّلام
[١]
[١]* توضیح آنکه: بدواً به المعجم المفهرس لألفاظ الحدیث النّبوی مراجعه شد، آنجا یافت نشد؛ پس از آن به جامع الصّغیر سیوطی و کنوز الحقائق مَناوی که دربارۀ احادیث حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است مراجعه شد، در آنجا هم نبود؛ سپس به مُروج الذّهب از طبع ثانی سنۀ ١٣٦٧ هجری قمری، ج٢، از ص٢٩٩ تا ٣٠٣ که بعضی از کلمات قصار حضرت را آورده است و میگوید: این کلمات اختصاص به حضرت دارد و احدی از افراد بشر قبلاً به آن لب نگشوده است مراجعه شد، آنجا هم نبود؛ و حتّی به نهجالفصاحة أبوالقاسم پاینده که ٣٢٢٧ کلمه، و به وهج الفصاحة علاءالدّین اعلمی که ٣٢٢٣ کلمه را به رسول خدا منسوب داشته و بدون سند ذکر کردهاند مراجعه شد، آنجا هم نبود؛ و چون احتمال میرفت که: از امیرالمؤمنین علیهالسّلام باشد، به نهج البلاغة باب خطب و رسائل و حکم آن حضرت مراجعه شد، آنجا هم نبود؛ به آخرین مجلّد از شرح نهج البلاغة ابن أبیالحدید که در پایان شرح خود، هزار کلمه از کلمات قصار حضرت را ذکر کرده است مراجعه شد، آنجا هم نبود؛ به شرح غُرر و دُرَر آمدی، و شرح صد کلمه از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسّلام که جاحظ انتخاب نموده و کمالالدّین میثم بحرانی و عبدالوهّاب و رشید وطواط شرح کردهاند مراجعه شد، آنجا هم نبود؛ به ابواب مناسب کتاب إحیاء العلوم مراجعه شد، آنجا هم نبود؛ به ابواب جهاد با نفس و امر به معروف و نهی از منکر وسائل الشّیعة و مستدرک الوسائل که قسمت معظمی از کتاب را تشکیل میدهند و احتمال میرفت به مناسبت بیان صفات نفسانیّه و عدل و ظلم و غیرهما در آنجا آمده باشد مراجعه شد، آنجا هم یافت نشد؛ در سفینةالبحار محدّث قمی در باب ظلم نیز نبود؛ امّا چون به خود بحار الأنوار مجلسی از طبع کمپانی، ج ١٥، کتاب عشرت، ص ٢٠٨، و از طبع حروفی مطبعه حیدری، ج ٧٥، ص ٣٣١ مراجعه شد، ملاحظه شد که: این عبارت را در خاتمۀ بیان خود ضمن شرح روایتی آورده است. روایت این است:
از کافی از عدّه، از برقی، از ابنمحبوب، از اسحاق بن عمّار، از حضرت صادق علیه السّلام، قال: إنَّ اللهَ عَزّوجَلَّ أوحَی إلَی نَبِیٍّ مِن انبیائه فِی مَملَکَةِ جَبّارٍ مِنَ الجَبّارِینَ: ”أنِ ائتِ هَذا الجَبّارَ فَقُل لَهُ: إنِّی لَم أستَعمِلکَ عَلَی سَفکِ الدِّماء و اتِّخاذِ الأموالِ، و إنَّما استَعمَلتُکَ لِتَکُفَّ عَنِّی أصواتَ المَظلُومِینَ؛ فإنِّی لَن أدَع ظُلامَتَهُم و إن کانوُا کُفّارًا.“
و شرحش این است:
بَیانٌ: الظُّلامَةُ بِالضَّمِّ ما تَطلُبُهُ عِندَ الظّالِمِ؛ و هُوَ اسمُ ما أُخِذَ مِنکَ. و فیهِ دَلالَةٌ عَلَی أنَّ سَلطَنَةَ الجَبّارِینَ أیضًا بِتَقدیرِهِ تَعالَی حَیثُ مَکَّنَهُم مِنها، و هَیّأ لَهُم أسبابَها. و لا یُنافی ذَلِکَ کَونُهُم مُعاقَبینَ عَلَی أفعالِهِم؛ لِأنَّهُم غَیرُ مَجبورینَ علیها. مَعَ أنّهُ یَظهَرُ مِنَ الأخبارِ أنَّهُ کانَ فی الزَّمَنِ السّابِقِ السَّلطَنَةُ الحَقَّةُ لِغَیرِ الأنبیاء و الأوصیاءِ أیضًا؛ لَکِنَّهُم کانوا مأمورینَ بِأن یُطِیعُوا الأنبیاءَ فیما یأمُرونَهُم بِهِ. و قَولُهُ: ”فإنِّی لَن أدَع ظُلامَتَهُم“، تَهدیدٌ لِلجَبّارِ بِزَوالِ مُلکِهِ؛ فإنَّ المُلکَ یَبقَی مَعَ الکُفرِ و لا یَبقَی مَعَ الظُّلمِ.
از اینجا چهبسا به ذهن خطور میکرد که شاید این عبارت، عبارت خود مجلسی است که در مقام استدلال *