مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٦ - روض١٧٢٨ سر مبارک امام حسین علیه السّلام در مجلس یزید (ت)
[١]
[١]* اُسرا را به یک ریسمان بسته بودند. آنها را با حالتی فجیع و فظیع داخل مجلس نمودند. یزید رو کرد به حضرت سجاد و گفت: ”حمد خدایی را که کشت پدر تو را!“
حضرت فرمود: ”لعنت بر کسی باد که پدر مرا کشت!“
یزید این آیه را خواند: (وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ).
حضرت فرمود: ”این آیه دربارۀ ما وارد نشده است؛ آن آیهای که درباره ما وارد شده است، این آیه است: (مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ).“
یزید فرمان داد در این حال سر مبارک سیّدالشّهدا را در جلوی او در طشتی گذاردند. در روایت است که چون نظر حضرت سجاد به آن سر افتاد، دیگر تا آخر عمر از سر گوسفند غذا نخورد. و چون نظر حضرت زینب بر آن سر افتاد بیطاقت شد و گریبان پاره کرد و با ناله محزونی که دلها را مجروح مینمود صدا میزد: ”وا حُسَینا! یا حَبِیبَ رَسُولِ اللهِ! یا بنَ مَکَّة و مِنَی! یا بنَ زَمزَمَ و صَفا! یا بنَ فاطِمَة الزَّهراءِ! یا بن سَیِدَة النِّساءِ! [یا بنَ بِنتِ المُصطَفَی]!“
یزید در نهایت مستی و غرور و خوشی، باده میخورد و ابداً به ناله جگرگوشۀ زهرا، زینب کبری توجّهی نکرد و مشغول خواندن این اشعار شد:
|
١. لَیتَ أشیاخِی بِبَدرٍ شَهِدُوا |
وَقعَة الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَلِ |
|
|
٢. لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فلا |
خَبَرٌ جاءَ و لا وَحیٌ نَزَلَ |
|
|
٣. لَستُ مِن خِندِف إن لَم أنتَقِم |
مِن بَنی أحمَدِ ما کان فَعَل |
|
|
٤. قَد أخَذنا مِن عَلیٍّ ثارَنا |
و قَتَلنا الفارِسَ اللَّیثَ البَطَلَ |
|
|
٥. و قَتَلنا القَرنَ مِن ساداتِهِم |
و عَدَلناهُ بِبَدرٍ فانعَدَلَ |
|
|
٦.فَجَزَیناهُم بِبَدرٍ مِثلِها |
وَ بِأحُدٍ یَومَ أحُدٍ فاعتَدَلَ |
|
|
٧. لَو رأوهُ فاستَهَلّوا فَرِحًا |
ثُمّ قالوا یا یَزیدُ لا تَشَل |
|
|
٨. و کَذاکَ الشَّیخُ أوصانِی بِهِ |
فاتَّبَعتُ الشَّیخَ فِیما قَد سألَ |