مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٧ - مخفی بودن قبر امیرالمؤمنین تا زمان هارونالرّشید
مخفی بودن قبر حضرت تا زمان هارونالرّشید، و پیدا شدن قبر بهواسطۀ فرار آهوانی و پناهنده شدن آنها.[١]و[٢]
[١]* قُدّس سرّه، ص ٨٣٦.
«وصیّت کرد که: ای حسن! من که از دار دنیا رفتم، مرا غسل بده، کفن کن، حنوط کن به بقیّۀ حنوط جدّت که جبرائیل از بهشت آورده است. بعد مرا در میان سریر و تابوت بگذار؛ جلوی تابوت را کسی نگیرد؛ تو و برادرت حسین عقب تابوت را بلند کنید، جلوی تابوت بلند میشود. جلوی تابوت را جبرائیل و میکائیل حرکت میدهند. هرجا تابوت رفت، بروید.
از کوفه خارج میشوید، در سرزمینی روی سنگی تابوت به زمین میآید؛ همانجا جایی است که حضرت نوح پیغمبر برای من حفر کرده است. بر من نماز میخوانی، بعد جسد مرا از آنجا کنار میگذاری، همانجا را حفر میکنی، میبینی یک قبری ساخته و آماده و لحدی آماده است. در سر قبر یک تختهچوب بزرگی است که روی آن نوشته شده:
هَذا ما حَفَرَهُ نُوحُ النَّبِی لِوَصِیِّ نَبِیِّ آخِرِالزَّمان.
”این قبری است که نوح پیغمبر برای وصیّ نبیّ آخرالزّمان هفتصد سال قبل از طوفان حفر کرده است.“
جنازه مرا در میان قبر میگذارید، آنجا هفت خشت است. آن خشتها را به روی من میگذارید، بعد یکی از خشتها را برمیدارید، در قبر نگاه میکنید، مرا نمیبینید؛ چون هر وصیّ پیغمبری از دار دنیا برود، وقتی او را در قبر بگذارند، خدا بین روح و جسد پیغمبر و روح و جسد آن وصی را جمع میکند.
بعد از چند لحظه نگاه کنید میبینید من در میان قبر هستم، برگشتهام. آن یک خشت دیگر را بگذارید و قبر را از خاک انباشته کنید و شب به کوفه برگردید و این موضوع را هم مخفی بدارید. فردا که شد، یک صورت نعشی به ناقه ببندید، بفرستید برای مدینه که کسی از موضع قبر من اطّلاع پیدا نکند.»
[٣٢٢]. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٣٣؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج١، ص ٢٧.
[٢]. مواعظ مرحوم علاّمه طهرانی در شب بیست و دوّم ماه مبارک رمضان سنۀ ١٣٩٧:
«قبر امیرالمؤمنین مخفی بود، کسی خبر نداشت؛ انسانها خبر نداشتند. سالیانی همینطور گذشت، هیچکس خبر نداشت. هارونالرّشید با سگهای شکاری و بازهای شکاری برای صید به بیرون کوفه آمده بود. مقداری از گلّۀ آهوان را دید؛ سگها را عقب آنها فرستاد و بازها را هم به دنبال آنها فرستاد، و خودش هم با لشگریانش که برای صید آمده بودند در اطراف این زمین نجف با اسب حرکت میکردند که از این آهوها صید کنند. *