مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٢ - چند حکایت از عدل
[١]
[١]* بِظُلمِ خَلقِک و لا بِتَرکِ حَقِّک؛ بار خدایا! تو گواهی بر من و بر ایشان که من آنها را امر نکردهام به ستم بر خلایقت و نه به واگذاردن حقّت! سپس قطعه پوستی بیرون آورد و در آن نوشت:
(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).*
”به نام الله که دارای صفت رحمانیّت عامّه و رحیمیّت خاصّه میباشد. تحقیقاً بهسوی شما از جانب پروردگارتان حجّت و بیّنه آمده است؛ بنابراین واجب است بر شما که ترازو و پیمانه را بهطور وافی و تمام بدهید، و بر مردمان در چیزهایی که دارند حیف و میل ننمایید، و در روی زمین پس از اصلاحش فساد مکنید؛ آن برای شما اختیار و انتخاب شده است اگر ایمان آوردهاید!“
وقتی مکتوب مرا خواندی، آن اموالی که از ناحیه ما نزد توست محفوظ بدار، تا آنکه به نزد تو آید کسی که آن را از تو قبض نماید. و السّلام.
در این حال رقعه را به من داد. قسم به خدا آن رقعه را در میان گل مُهر نکرد و آن را نبست و نپیچید. من رقعه را آوردم و به صاحبش رسانیدم. آن مرد به مجرّد قرائت نامه معزول شد و از میان ما رفت.“
معاویه گفت: ”آنچه سوده تقاضا دارد برای او بنویسید تا برآورده گردد، و وی را به شهر خودش بدون شکایت عودت دهید.“»
نرمافزار کیمیای سعادت، متن سخنرانیهای حضرت علاّمه طهرانی قدّس سرّه، ص ٥٨١:
«داستان عقیل و امیرالمؤمنین علیهالسّلام شاهد صدقی بر عدالتورزی و إعراض آن حضرت از دنیا است. در همۀ تواریخ داستان عقیل و امیرالمؤمنین علیهالسّلام مشهور است؛ خودش در نهجالبلاغه میفرماید:
واللهِ لأن أبِیتَ علَی حَسَکِ السَّعدانِ مُسَهَّدًا و أجَرَّ فی الأغلالِ مُصَفَّدًا، أحَبُّ إلیَّ مِن أنْ ألقَی اللهَ و رَسولَهُ یَومَ القیامَة ظالِمًا لِبَعضِ العِبَادِ و غاصبًا لِشیءٍ مِن الحُطامِ! و کَیفَ أظلِمُ أحَدًا لِنَفسٍ یُسرِعُ إلَی البِلَی قُفولُها و یَطولُ فی الثَّرَی حُلولُها؟!
میفرماید: ”قسم به خدا! سوگند که اگر من شب را روی خارهای نوکتیز به صبح بیاورم (شب تا به صبح بدنم روی خارهای سَعدان باشد؛ آن خارهای نوکتیز که خوراک شتران است) و مرا به زنجیر و سلسله در بیاورند و روی این خارها بکشند، در نزد من بهتر است از آنکه خدا و رسول را ملاقات کنم درحالتیکه نسبت به حقوق بعضی از بندگان ظلم کرده باشم؛ یا بعضی از امتعۀ دنیا را غصب کرده باشم و به جور برده باشم. من چگونه به کسی ظلم کنم، برای نفسی که با سرعت رو به کهنگی و پارگی میرود و درنگ او در میان قبر زیاد طول میکشد؟!“ *