عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٥٠ - حقيقت انسان و انسانيت در روايات
حكيم صفاى اصفهانى در مقام با عظمت انسان مىگويد:
|
وحدت جمعم نه لامكان نه مكانم |
برتر از اين هر دوام نه اين و نه آنم |
|
|
رستهام از اين مكان و كون مركب |
فرد بسيطم محيط كون و مكانم |
|
|
كى نهم اندر قفاى كام جهان گام |
من كه سراپاى صد هزار جهانم |
|
|
پيشتر از آن كه طور زايد و موسى |
بر گله عقل و نفس و وهم شبانم |
|
|
آن برى از حد و نقطه سيال |
دائره و مركز و مدير زمانم |
|
|
فانيم و باقيم به مأمن سرمد |
دهر و زمان در پناه امن و امانم |
|
|
صرف وجودم نه صورتم نه هيولا |
وحدت بىصورتم نه جسم و نه جانم |
|
|
در ره عشق امتياز پير و جوان نيست |
تا چه كند عقل پير و بخت جوانم |
|
|
شمس كمالم نه آفت و نه افولم |
باغ بهشتم نه بهمن و نه خزانم |
|
شگفتا! دست قدرت حق و اراده حضرت رب در اين ظرف خاكى كه از او به نام انسان ياد مىكنند، چه استعدادها و چه مايههايى قرار داده كه اگر مايهها و استعدادها هماهنگ با راهنمايى انبيا و ائمه : و اولياى قرآن به كار گرفته شود از انسان موجودى عرشى و عنصرى ملكوتى و شاهبازى بهشتى و نورى ابدى، و فروغى الهى و جانى زنده و حياتى پاينده خواهند ساخت.
اگر در اين معركه كسى غفلت ورزد وعلم جهل و بىخبرى و پرچم سفاهت و بىخردى برافراشته دارد و بگويد: ما را به راهنمايان آسمانى و هدايت مردان الهى نيازى نيست، با ارهاى تيز به قطع درخت كمال خويش اقدام كرده و با تيشهاى بنيان كن به جان ريشه هستى خود افتاده و درب هر گونه بدبختى را به روى خود باز كرده است.