عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٤ - اسباب غضب
مىشود و همين اعتبار در حال تهيج غضب نكابت او اگر چه به سبب كمتر كلمه بود رعايت بايد كرد.
و بقراطيس حكيم گويد:
من به سلامت آن كشتى كه باد سخت و شدت آشوب دريا به لجه افكند كه بر كوههاى عظيم مشتمل بود و بر سنگهاى سخت زند، اميدوارترم از آن كه به سلامت غضبان ملتهب، چه ملاحان را در تخليص آن كشتى مجال استعمال لطايف حيل باشد و هيچ حيله در تسكين شعله غضبى كه زبانه مىزند نافع نيايد و چندان كه وعظ و تضرع و خضوع بيشتر به كار دارند مانند آتشى كه هيزم خشك بر او افكند تيزى بيشتر نمايد.
اسباب غضب
و اسباب غضب ده است.
اول: عجب، دوم: افتخار، سوم: مراء، چهارم: لجاج، پنجم: مزاح، ششم: تكبر، هفتم: استهزا، هشتم: غدر، نهم: ضيم[١]، دهم: طلب نفايسى كه از عزت موجب مناقشه و محاسده شود و شوق به انتقام غايت اين اسباب بود و بر سبيل اشتراك و لواحق غضب كه اعراض اين مرض بود، هفت صنف باشد:
اول: ندامت، دوم: توقع مجازات عاجل و آجل، سوم: مشقت دوستان، چهارم: استهزاى اراذل، پنجم: شماتت اعدا، ششم: تغيير مزاج، هفتم: تألم ابدان هم در حال، چه غضب جنون يك ساعت بود، اميرالمؤمنين على كرم الله وجهه فرمود:
[١] - ضيم: ستم كردن، جور و جفا كردن، بيداد كردن.