عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧٣ - حسد در روايات
٣- حسد
به خاطر حرص بود كه آدم از بهشت رانده شده، به خاطر كبر بود كه ابليس ملعون و رجيم شد، به خاطر حسد بود كه قابيل برادر بىگناهش هابيل را كشت[١].
انسان وقتى حضرت را مالكى حكيم و خدايى عادل و پروردگارى عالم و كريم بداند و معتقد باشد كه حضرت او در عنايات و فضلش مصلحت عبادش را لحاظ مىكند و علاوه توجه داشته باشد كه هر نعمت مادى به انسان داده مىشود، زوالپذير است، در قلبش براى حسد جايى نمىماند.
حسد ناشى از ضعف ايمان، ضعف شخصيت، حقد و كينه، رذالت و پستى و به فرموده حضرت صادق ٧: ناشى از كوردلى و انكار عنايت خداست و چون بر قلب كسى سايه بياندازد او را به هر گناهى و جنايتى وادار مىكند و گاهى جنايتى كه تا ابد قابل جبران نيست.
به حديثى عجيب در اين زمينه عنايت كنيد:
هشام بن حكم مىگويد: از حضرت صادق ٧ پرسيدم، مردم زمان امام على ٧ پس از مرگ پيامبر ٦ تا شهادت مولا آيا آن جناب را به عنوان اعلم و اقضى و اعدل و احكم و اشجع و اعبد و ازهد نمىشناختند؟
امام صادق ٧ فرمود: چرا، وجود مقدس حضرت مولا در كمالات معنوى و الهى براى تمام مردمان زمان از سقيفه تا نهروان به طور كامل شناخته شده بود، هشام مىگويد: به امام صادق ٧ عرضه داشتم: پس چرا اين همه بلا و مصيبت كه در حقيقت مصيبت و بلا براى اسلام و مردم تاريخ تا روز قيامت بود به سر آن حضرت آوردند؟ حضرت در پاسخ من گفتند: حسد[٢]!
[١] - كشف الغمة: ١/ ٥٧١؛ بحار الأنوار: ٧٥/ ١١١، باب ١٩، حديث ٦.
[٢] - اعلام الورى: ٢٦٦.