عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٨ - غيبت و ربا
نكند.
مردم روزه گرفتند، چون غروب شد هر روزهدارى براى اجازه افطار به محضر آن جناب آمد و آن حضرت اجازه افطار داد.
در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت: دو دختر دارم تاكنون افطار نكردهاند و از آمدن به محضر شما حيا مىكنند اجازه دهيد هر دو افطار نمايند حضرت جواب نداد، آن مرد گفتهاش را تكرار كرد، حضرت پاسخ نگفت، چون بار سوم گفتارش را تكرار كرد، حضرت فرمود: روزه نبودند، چگونه روزه بودند در حالى كه گوشت مردم را خوردهاند، به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ كنند، آن مرد به خانه رفت و دستور استفراغ داد، آن دو استفراغ كردند در حالى كه از دهان هر يك قطعهاى از خون بسته بيرون آمد، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا ٦ آمد و داستان را گفت، حضرت فرمود: به آن كسى كه جانم در دست اوست اگر اين گناه غيبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند![١]!
غيبت و ربا
پيامبر اسلام ٦ در يك سخنرانى از زنا سخن گفت و بزرگى آن گناه را يادآور شد سپس فرمود: يك درهم ربا گناهش پيش خدا از سى و شش زنا بالاتر است و سختترين ربا ريختن آبروى انسان مسلمان است[٢]!
زمانى كه رسول اسلام ٦ زناكارى را رجم كرد مردى در آن محل نزد دوستش از كسى غيبت كرد، حضرت گوشت مردار گنديدهاى را آورد و به هر دو گفت: نيش بزنيد. عرضه داشتند: اين جيفه بد بو را؟ حضرت فرمود: كارى كه شما كرديد گند
[١] - كشف الريبة: ٨.
[٢] - مجموعة ورام: ١/ ١١٦، باب الغيبة؛ بحار الأنوار: ٧٢/ ٢٢٢، باب ٦٦، حديث ١.