عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٣ - قدرت معنوى اوليا
|
عمر عزيز تا به كى صرف در آرزو كنم |
هاى بيا كه آرزو جمله فداى هو كنم |
|
|
چند خجل كند مرا توبه آبروى بر |
مىسزد ار زتو به خون ريزم و آبرو كنم |
|
|
چند تنم به گرد تن بخيه زنم برين بدن |
بفكنم اين تن و به جان روى به جستجو كنم |
|
قدرت معنوى اوليا
يكى از نوادههاى عالم بزرگ، آقا باقر بهبهانى براى اين فقير نقل كرد كه:
از طرف بزرگان ايران نامههاى مفصلى براى جناب آقا باقر به نجف فرستاده شد كه آن حضرت براى زندگى و به دست گرفتن تمام امور مذهبى و فكرى رخت اقامت به ايران كشد، حتى براى تحقق اين امر به سلاطين و امراى زمان متوسل شدند، ولى آن مرد بزرگ از آمدن به ايران خوددارى كرد.
شاگرد او، علامه بحرالعلوم مىگويد:
چون استاد از طريق آن همه نامه تحت فشار شديد قرار گرفت، از ميان شاگردان شش نفر اهل حال و مورد اعتماد را انتخاب كرد كه من هم يكى از آنان بودم.
ما شش نفر را به حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين ٧ برد و به ما شش نفر خطاب كرد، اى ياران! من شما را به عنوان گواه عادل به اين حرم مقدس آوردهام تا در حضور شما از حضرت مولا وظيفهام را بپرسم چنانچه مرا امر به رفتن فرمودند بروم ورنه بمانم و من مىخواهم گواهى شما را در پاسخ نامههاى ايران بنويسم.
آن گاه به طرف حضرت مولى الموحدين توجه كرد. عرضه داشت: اى سيد من و مولاى من و تكيهگاه دنيا و آخرت من! از ايران نامههاى زيادى براى من آمده