عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٣ - روايات طمع
را به علت بيم [از عذاب] و اميد [به رحمت و پاداش] مىخوانند و از آنچه آنان را روزى دادهايم، انفاق مىكنند.
آرى، پس از عمل و پس از تقوا و ترك محرمات و بعد از توبه واقعى از گناهان طمع به رحمت و عنايت و مغفرت بستن كارى الهى و عملى عقلايى است و چه نيكوست كه انسان حالت طمع خويش را كه يك حالت فطرى و طبيعى است به اين جهات مثبت هدايت كند و تا زنده است فقط به حضرت دوست طمع بندد.
آن كس كه گداى پيشگاه اوست، آن كس كه نيازمندى خود را متوجه عنايت او كرده، آن كس كه با تكيه بر عشق و عمل طمع به عنايت او دارد چه موجود پر ارزش و چه گوهر گرانبهايى است؟
|
سرير سلطنت جاودان گداى تو باد |
كه سر فداى تو كردست و جان براى تو باد |
|
|
تو بىگناه اگر خون يار خويش بريزى |
كه راست زهره و يارا كه ماجراى تو دارد |
|
|
زمال و ملك ندارند خسروان زمانه |
تمتعى كه زعشق تو مبتلاى تو دارد |
|
|
خلاف شرط وفا باشد ار بيان كند اشكم |
شكايتى كه دل خسته از جفاى تو دارد |
|
|
عماد سوخته در بوته محبت و اخلاص |
مس وجود به اميد كيمياى تو دارد |
|
روايات طمع
قال أبو الحسن الثالث ٧: الطمع سجية سيئة[١].
حضرت هادى ٧ فرمود: طمع، اخلاق ناپسندى است.
قال رسول الله ٦: الطمع يذهب الحكمة من قلوب العلماء[٢].
[١] - بحار الأنوار: ٧٥/ ٣٦٨، باب ٢٨، حديث ٣.
[٢] - كنز العمال: ٧٥٧٦.