عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٣ - عبرت از طمعكار
توانگر مىشدى كه هرگز درويشى به تو راه نيافتى.
مرد انگشت در دندان گرفت و دريغ و حسرت همى خورد و گفت: بارى بگوى.
گفت: تو آن دو سخن فراموش كردى چه كنى؟ تو را گفتم: بر گذشته اندوه مخور و محال باور مكن، بدان كه پر و بال و گوشت من ده مثقال نباشد اندر شكم من دو مرواريد چهل مثقال چگونه صورت بندد و اگر بودى چون از دست تو بشد غم خوردن چه فايده. اين بگفت و بپريد و اين مثل براى آن گفته همى آيد تا معلوم شود كه چون طمع پديد آيد همه محالات باور كند.
ابن السماك رحمة الله عليه گويد:
طمع، رسنى است بر گردن و بندى است بر پاى. رسن از گردن خود بيرون كن تا بند از پاى برخيزد[١].
در هر صورت راه علاج مرض خطرناك طمع، توجه به حضرت حق و بيدارى نسبت به قيامت كبرى و چشم پوشى از نامحرم و ديده بستن از اموال و حقوق مردم و قناعت به داده حق و محصول كار خويش است.
چون به عنايت و كرامت او نظر داشته باشى و به داده جناب او قناعت ورزى از ذلت طمع رهايى يابى و به خير دنيا و آخرت و عزت امروز و فردا رسى.
به قول جناب فيض آن عارف با كرامت:
|
منوش ساغر دنيا كه درد ناب نماست |
درونش خون دل است از برون شراب نماست |
|
|
هر آنچه در نظر آيد ز زينت دنيا |
به نزد اهل بصيرت سراب آب نماست |
|
[١] - كيمياى سعادت: ٥٤١.