عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٤ - رياى در مجالست
سعدى در گلستان مىگويد:
عابدى مهمان امير شهر شد، چون از مهمانى برگشت به فرزندش گفت: سفره غذا بياور كه گرسنهام. گفت: پدر مگر در خانه امير غذا نخوردى؟ گفت: چرا ولى به اندازه نخوردم. گفت: پدر به قضاى تمام عباداتت اقدام كن كه در مجلس كم خوردى تا بگويند كمخور است و زياد عبادت كردى تا بگويند عابد است و تو در اين مسير جز زيان و خسارت سودى نبردهاى!
رياى در كلام
رياى در كلام اين است كه سخن كمگويى و سخن نيكوگويى و سخن با حالت از خدا و انبيا گويى تا بگويند خوشا به حالش كه عجب مىفهمد و چه زبان پاكى دارد كه جز سخن حق بر آن جارى نمىشود!
رياى در راه رفتن
رياى در راه رفتن به اين است كه آهسته قدم بردارى و سر به زيراندازى و مواظب حركات بدن باشى تا بگويند مشى او مشى اوليا و حركاتش حركات عباد خداست.
رياى در مجالست
رياى در مجالست به اين است كه در يك جلسه در برابر بينندگان به خود فرو روى و از حرف زدن با اين و آن بپرهيزى و از سخن گفتن مردمان با هم روى درهم كشى، يعنى من از اين مجالست و رفاقت و نشست و برخاست بيزارم تا همه برتو حسرت خورند و بر تو غبطه برند واز تو پيش ديگران تعريف كنند.