عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٧ - ريا در نماز
ديگرى را بياورند و گويند: چه طاعت دارى؟ گويد: هر چه داشتم به صدقه بدادم، گويد: دروغ گويى براى آن بكردى تا بگويند: فلان مرد سخى است، بگيريد وى را به دوزخ بريد[١].
ديگرى را بياورند و گويند: چه طاعت دارى؟ گويد: علم و قرآن بياموختم و رنج بسيار بردم، گويند: دروغگويى، براى آن آموختى تا گويند: فلان مرد عالم است، بگيريد وى را به دوزخ ببريد.
و رسول خدا ٦ گفت: از امت خويش از هيچ چيز چنان نترسم كه از شرك كهين، گفتند: آن چيست يا رسول الله؟
گفت: ريا.
و گفت: روز قيامت حق تعالى گويد با مرائيان، نزديك آن كسانى شويد كه عبادت براى ايشان كرديد و جزاى خود طلب كنيد.
و گفت: به حق تعالى پناه كنيم از «جب الحزن» يعنى غار اندوه، گفتند: يا رسول خدا «جب الحزن» چيست؟ گفت: واديى است اندر دوزخ ساخته براى قراء مرائى و گفت: حق عزوجل همى گويد: هر كه عبادتى كرد و ديگرى را با من شركت داد من از شريك بى نيازم جمله بدان همباز دادم.
رسول ٦ گفت: خداى نپذيرد كردارى كه اندر وى يك ذره ريا بود. معاذ همى گريست، عمر گفت: چرا همى گريى؟ گفت: از رسول ٦ شنيدم اندك ريا شرك است و گفت: مرائى را روز قيامت ندا كنند و آواز دهند يا مرائى يا نابكار يا غدار! كردارت ضايع شد و مزدت باطل شد برو و مزد از آن كس طلب كن كه كار براى وى كردى[٢].
[١] - محجة البيضاء: ٦/ ١٣٩، كتاب ذم الجاه والرياء.
[٢] - منية المريد: ٣١٨، الفصل الثانى؛ بحار الأنوار: ٦٩/ ٣٠٣، باب ١١٦، حديث ٥٠.