عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢٣ - توبه جوان يهودى
زيارت كند، او شما را نشناخته، حضرت برگشتند، فرزندان آن زن به سوى وى دويدند و فرياد زدند: مادر! آن كه براى آب كشيدن از چاه و آوردن به خيمه به تو كمك كرد محبوب تو رسول خدا ٦ بود، پيرزن نزديك بود از شوق اين خبر قالب تهى كند، به محضر رسول خدا ٦ رسيد و خداى را بر اين نعمت آسمانى و معنوى و ملكوتى شكر كرد!
|
بكوشيد تا رنجها كم كنيد |
دل غمگنان شاد و بىغم كنيد |
|
|
كه گيتى فراوان نماند به كس |
بىآزارى و داد جوييد و بس |
|
|
براين گفتهها بر نشانه منم |
سر راستى را بهانه منم |
|
|
جز از بندگى پيشه من مباد |
جز از راست انديشه من مباد |
|
|
همى خواهم از كردگار جهان |
كه نيرو دهد آشكار و نهان |
|
|
كه با زيردستان مدارا كنم |
زخاك سيه مشك سارا كنم |
|
|
كه با خاك چون جفت گردد تنم |
نگيرد ستمديدهاى دامنم[١] |
|
توبه جوان يهودى
امام باقر ٧ مىفرمايند:
جوانى بود يهودى كه بسيارى از اوقات خدمت رسول خدا مىرسيد، رسول الهى رفت و آمد زيادش را مشكل نمىگرفت و چه بسا او را دنبال كارى مىفرستاد يا به وسيله او نامهاى را به جانب قوم يهود مىفرستاد.
چند روزى از جوان خبرى نشد، پيامبر عزيز سراغ او را گرفت، مردى به حضرت عرضه داشت: امروز او را ديدم در حالى كه از شدت بيمارى بايد روز آخر
[١] - شاهنامه، حكيم ابوالقاسم فردوسى.