عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١ - قضاوت عمر
قضاوت عمر
مردى نزد عمر بن خطاب بر على ٧ اقامه دعوا كرد در حالتى كه على ٧ نيز در مجلس حضور داشت.
در اين هنگام عمر رو به على ٧ كرد و گفت: يا ابا الحسن! برخيز دوشادوش مدعى بنشين.
على ٧ برخاست و در كنار مدعى بنشست و طرفين دعوى، دفاع و حجتهاى خويش را تقرير كردند تا كار محاكمه به پايان رسيد و مدعى از پى كار خود روان شد و على ٧ به جاى نخستين بازگشت.
در اين موقع عمر آثار خشمى در سيماى على ٧ ديد و براى كشف علت گفت:
آيا اين پيشآمد را ناگوار داشتى.
على ٧ گفت: آرى.
عمر موجب ناگوارى را بجست.
على ٧ گفت: موجب ناگوارى آن بود كه تو مرا در حضور مدعى با كنيه خطاب كردى در صورتى كه حق آن بود كه مرا به نام مىخواندى و امتيازى ميان من و او قائل نمىشدى!!
عمر چون اين سخن بشنيد، على ٧ را در آغوش كشيد و صورتش را بوسهباران كرد و گفت: پدرم به فداى شما كه خدا ما را در پرتو وجودتان هدايت فرمود و از ظلمت به نور آورد[١].
شفايى اصفهانى كه جامع كمالات صورى و معنوى است و حضرت ميرداماد از
[١] -شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ١٧/ ٦٥.