عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١٨ - دم عيسوى اوليا
منغص شدن عيش آنان مىشد، اما به حكم اجبار با دوستانش نشستند و براى اين كه آخوند را از آن مجلس براند سر صحبت را اين چنين باز كرد و گفت: راهى كه شما در پيش گرفتهايد بهتر است يا شيوهاى كه ما داريم؟
آخوند فرمود: براى روشن شدن اين مطلب بايد هر كدام خواص و لوازم كار خود را بيان كنيم تا ببينيم كدام يك از اين دو بهتر و خوشتر است؟
سردسته اشرار گفت: انصاف دادى و سخن به حقى گفتى، يكى از اوصاف ما اين است كه چون ما نمك كسى را خورديم به اصطلاح نمكدان نمىشكنيم و به صاحب نمك خيانت نمىنماييم، آخوند فرمود: اين چنين كه مىگويى نيست و من حرف تو را به هيچ وجه قبول ندارم كه شما اين چنين هستيد. آن شخص گفت:
انكار شما بىمورد است؛ زيرا اين امر از مسلمات اين طايفه است، آخوند فرمود:
اگر چنين است من از شما مىپرسم آيا شما هرگز نمك خدا را خوردهايد؟!
آن شخص چون اين سخن بشنيد سر به زير انداخت و پس از اندكى از مجلس برخاست و با همراهانش بيرون رفت.
صاحب خانه به آخوند عرض كرد: كار بدتر شد؛ زيرا اينان به قهر از خانه من رفتند، آن جناب فرمود: فعلا كه كار به اينجا كشيد، صبر كن ببينيم در آينده چه مىشود؟
چون صبح شد رئيس اشرار به در خانه ملا محمد تقى مجلسى آمد و با دنيايى عجز و التهاب و لابه و ناله عرضه داشت: سخن ديشب شما سخت در من اثر گذاشت و خواب از چشمم ربود، اكنون توبهكارم، غسل كرده و به خدمت آمدهام تا شرايع دين را به من بياموزى و پس از آن از مخلصان حق و هدايتيافتگان به راه