عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢١ - مجلسى در كلام عارفى سترگ
سر كند به بلاى سخت دچار گردد، صاحب خانه ترسو براى شب جمعه از آن مرد بزرگ الهى دعوت كرد و خود از خانه رفت.
مجلسى به دعوت آن مرد مؤمن به آن خانه آمد، اما صاحب خانه را نديد، جلسه از اشرار و سردسته آنان تشكيل شده بود، مجلسى دانست كه نقشهاى جهت او كشيده شده، از نقشه خبر نداشت ولى نقشه اين بود كه چون مجلس آراسته شد، زنى عشوهگر و مطربه با روى باز و لباس رقص وارد مجلس شود و با زدن و كوبيدن آلات موسيقى به رقص مشغول شود، آن گاه يكى از اوباش مردم محله را خبر كند تا بيايند وضع آن روحانى را ببينند، چون مردم بيايند آبرويش برود و زبانش از امر به معروف و نهى از منكر بسته شود!!
مجلس آماده شد، ناگهان زن وارد گشت و با خواندن اين شعر شروع به رقصيدن كرد:
|
در كوى نيكنامان ما را گذر ندادند |
گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را[١] |
|
چون آن مرد وارسته و آن عبد خالص و آن منور به نور معرفت آن اوضاع را مشاهده كرد با دلى سوخته و چشمى گريان به وجود مقدس حضرت روى آورد و عرضه داشت:
گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را
ناگهان ديدند آن زن پرده اطاق را به در آورد و بر خود پيچيد و به خاك افتاد و به يارب يارب مشغول شده و در مقام توبه و انابه برآمد و به دنبال او همه اوباش سر به خاك گذاشته و به درگاه دوست ناليدند و همه آنان به دست آن مرد الهى توبه كردند و از صلحاى زمان شدند!
[١] - حافظ شيرازى.