عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٦ - علاج اسباب غضب
و حكايت كنند كه:
يكى از رؤساى يونان بر غلام حكيمى افتخار نمود، غلام گفت: اگر موجب مفاخرت تو بر من اين جامههاى نيكوست كه خويشتن را بدان آراستهاى، حسن و زينت در جامه است نه در تو و اگر موجب فضل تو اين اسب را است كه بر او نشستهاى، چابكى و فراهت در اسب است نه در تو و اگر فضل پدران است، صاحب فضل ايشان بودهاند نه تو و چون از اين فضايل هيچ كدام حق تو نيست، اگر صاحب هر يكى حظ خويش استرداد كند بلكه خود فضيلت هيچ كدام از او به تو انتقال نكرده است تا بر او حاجت افتد پس تو كه باشى؟
و هم چنين گويند كه:
حكيمى نزد صاحب ثروتى بود كه به زينت و تجمل و كثرت مال و عدت مباهات نمودى، در اثناى محاوره خواست كه آب دهن بيفكند از راست و چپ نگريست موضعى نيافت كه آن را شايد بزاقى كه در دهن جمع كرده بود به روى صاحب خانه افكند، حاضران عتاب و ملازمت نمودند، حكيم گفت: ادب نه چنان بود كه آب دهن به اخس و اقبح مواضع افكنند، من چندان كه از چپ و راست نگاه كردم هيچ موضع خسيستر و قبيحتر از روى اين شخص كه جهل موسوم است نيافتم.
و اما مراء و لجاج، موجب ازاله الفت و حدوث تباين و تباغض و مخاصمت باشد و قوام عالم به الفت و محبت است چنان كه بعد از اين شرح آن داده آيد.
پس مراء و لجاج از فسادهايى بود كه مقتضى رفع نظام عالم باشد و اين تباهترين اوصاف رذايل است.
و اما مزاح، اگر به قدر اعتدال استعمال كنند محمود بود، رسول خدا ٦ مزاح مىكرد ولى اهل هزل نبود.