عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٢ - حلم و بردبارى آيت الله اصفهانى
و مقاومت و بردبارى آن حضرت تعجب كردم كه با چنين مصيبت سنگينى چگونه آرامش و حلم خود را حفظ كرده است؟!!
آرى، تجلى ايمان و قدرت معرفت و اوصاف حسنه در اولياى الهى چنان قوى است كه هيچ حادثهاى نمىتواند بين آنان و بين حقايق حجاب شود!
|
با مهرش از دام علايق دل گسستم |
وز شهپر جان اين قفس درهم شكستم |
|
|
در عرصه باغ ابد پرواز كردم |
وز دام پر پيچ و خم گردون بجستم |
|
|
ديدى درآمد يوسف جانم از اين چاه |
وز مكر اخوان حسود تن برستم |
|
|
ديدى كه چون رنج خمارم ديد ساقى |
داد از كرم جامى زصهباى الستم |
|
|
ديدى كه لطفش حاجت ما را روا كرد |
داد اختيار نفس سركش را بدستم |
|
٣- عربى خشن و بىسواد به محضر مقدس سيد آمد و با تندى از آن حضرت طلب كمك كرد، آن جناب با كمال متانت به او فرمود: اكنون چيزى در بساط من براى كمك به تو نيست، عرب به آن حضرت پرخاش كرد و ناسزا گفت و در عين خشم و غضب خانه سيد را ترك كرد.
چند روزى از اين ماجرا گذشت، سيد در شب تاريك و در حال تنهايى به در خانه عرب رفته و دق الباب كرد، همسر عرب به پشت درآمد و گفت: كيست؟
سيد فرمود: ابوالحسنم، اگر آقاى شما در خانه هست به او بگوييد چند لحظهاى با او كار دارم، زن پيغام آن مرد بزرگ را رساند، عرب به در خانه آمد و با سيد با تندخويى برخورد كرد، سيد اجازه ورود خواست، به تلخى به سيد اجازه ورود داد، سيد پس از چند لحظه، كمك قابل توجهى به او نمود و از نداشتن آن روز عذرخواهى كرد، عرب از خواب غفلت بيدار شد، خنجرى آورد و به سيد گفت: يا با پاى كفشدار بر صورتم بگذار يا با اين خنجر سينهام را مىشكافم، سيد آنچه اصرار كرد، عرب نپذيرفت براى حفظ جان عرب آهسته به صورتش پاى گذاشت