عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨١ - حلم و بردبارى آيت الله اصفهانى
بلاد هند مىروم اما اگر از من مسئله مرجع تقليد را بپرسند من ديگرى را براى مرجعيت معرفى مىكنم؛ زيرا شما را اعلم نمىدانم!
سيد با كمال متانت و بردبارى فرمودند، من شما را جهت تبليغ اسلام و حلال و حرام خدا به هندوستان مىفرستم نه براى تبليغ شخصيت و مرجعيت خودم.
|
اى خوش آن سر كه در او نشئه سودايى هست |
داغ آشوب از او بر دل شيدايى هست |
|
|
نيكبخت آن دل آشفته كه از روزن داغ |
بر گلستان غمش چشم تمنايى هست |
|
|
مژده اى خار ره عشق كه اين شيفته را |
طرف دامانى اگر نيست كف پايى هست |
|
|
اجل اينك بسرم تاخته جان مىطلبد |
نا اميدش نكنم گر زتو ايمايى هست |
|
|
عشق بىجلوه حسنى نكشد ناز وجود |
يوسفى هست به هر جا كه زليخايى هست |
|
٢- طلبهاى فقير براى رفع نيازمندى خود به آنجناب رجوع كرد، آن حضرت به او وعده كمك داد، در بين نماز عشاى آن شب، ستمگرى بىرحم با خنجرى تيز به فرزند جوان سيد حملهور شد و سر او را از بدن جدا كرد، فرداى آن روز براى تشييع جنازه تمام شهر نجف تعطيل شد، سيد بزرگوار به دنبال جنازه فرزندش حركت كرد، آن طلبه مىگويد: من هم در تشييع شركت داشته و درد خود را فراموش كرده بودم عبور جنازه به رهگذرى تنگ افتاد كه جاى عبور دو سه نفر بيشتر نبود، ناگهان با سيد بزرگوار كه داغى سنگين بر جگرش نشسته بود مواجه شدم، بدون اين كه كسى بفهمد كمك لازم را نسبت به من رعايت فرمود، از قدرت صبر و حوصله