عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٧ - تكبر در برابر هواى نفس
شارح «مثنوى» مىگويد[١]:
پس از آن كه جلال الدين اين مطلب را بيان مىكند كه در دنيا اغلب پيكارها و ستيزهجويىها ناشى از خود دوستى افراطى و نفس پرستى است و اگر انسان بتواند نفس خود را مهار كند نه با كسى دشمنى خواهد داشت و نه كسى به او خصومت خواهد ورزيد، اين اعتراض را متذكر مىشود كه اگر اين اصل صحيح بود، چرا پيامبران الهى دشمنان فراوان داشتند، با اين كه آنان بدون ترديد نفس خويش را به كلى از پا در آورده بودند.
جلال الدين به اين اعتراض پاسخ بسيار عالى مىدهد و مىگويد: شما گمان مبريد كه خصومت با پيامبران دشمنى با آنها بوده است، مثلا براى آن بوده است كه پيامبران مانع زندگى آنها بودند، يا پيامبران لذايذ آنها را از دستشان مىگرفتند، يا پيامبران خون ناحقى مىريختند، يا پيامبران قيافه زشتى داشتند، هيچ يك از اينها علت دشمنى با پيامبران نبوده است، بلكه بايد ببينيم كه پيامبران مطابق دستورهاى الهى چه مىگفتند؟
آنان مىگفتند: موجوديت انسانى در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمىشود.
آنان مىگفتند: موجوديت انسانى در تنفس و جنبش حيوانى پايان نمىپذيرد.
آنان مىگفتند: اين موجود بزرگ داراى گوهر روحانى است كه او را مىتواند از تمام طبيعت بالاتر برده و به مقامى برساند كه جزئى از ابديت گردد و در بارگاه الهى از هر گونه ماده و ماديات گام فراتر نهد.
براى به ثمر رسيدن چنين موجوديت بايستى نفس و خواستههاى آن را محدود
[١] - شرح مثنوى: ٣/ ٤٠١.