عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٨ - علاج اسباب غضب
و اما طلب نفايس، كه موجب مناقشه و منازعت بود مشتمل باشد بر خطاى عظيم از كسانى كه به سعت و قدرت موسوم باشند تا به اوساط الناس چه رسد[١].
در هر صورت از آيات قرآن مجيد و روايات و اخبار و فرمايشهاى اولياى حق و حكيمان استفاده مىشود كه غضب مرضى مهلك و رذيلتى ابليسى و صفتى شيطانى است و اين رذيلت در هر كسى باشد از رحمت حق محروم و در بين خلق خدا از اعتبار عارى است. چه نيكوست كه انسان در تمام برخوردهايش از حلم و بردبارى بهره گرفته و از غضب و خشم به دور باشد كه حلم موجب نورانيت و غضب علت تاريكى درون و ظلم و ستم بر مردمان است.
اولياى خدا كه غرق در معرفت حق و منور به نور عشق حضرت دوست بودند از اين رذايل راحت و از اين آلودگىها مصون بودند.
آنان جز لقاى حق و وصال يار طلب نمىكردند و لقا و وصال را در پيراستگى از اوصاف ابليسى و آراستگى به حسنات الهى مىدانستند.
به قول عاشق عارف مرحوم الهى قمشهاى:
|
بىنور عشق نتوان رخسار يار ديدن |
بىعاشقى نشايد بر وصل او رسيدن |
|
|
عشق است بال انسان اى مرغ باغ سبحان |
بىبال عشق نتوان بر عرش جان پريدن |
|
|
عشق ار به كوه و صحرا آواره ساخت ما را |
از اين شرر توان هم بر طور دل رسيدن |
|
|
گر جرعه مى وصل خواهى زكوثر عشق |
بايد به وجد و مستى جام بلا كشيدن |
|
|
ما و هزار زارى از عشق روى آن گل |
وز گل به ناله ما صد پيرهن دريدن |
|
|
گلهاى باغ عالم بوى وفا ندارد |
الا گل وصالش از باغ عشق چيدن |
|
[١] - اخلاق ناصرى: ١٣٨.