الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ١٨٨ - الباب الثامن فيما ورد في شأن داود عليه السلام
تو مرا ترك كردهاند. خداوند فرمود: پس چرا آرام نشستهاى؟ داود عرض كرد:
از ترس تو تكان نمىخورم. خداوند فرمود: چرا در رنج و مشقتى. داود عرض كرد: محبت تو مرا دچار رنج كرده. خداوند فرمود: با اين كه من به تو مال داده بودم چرا فقير هستى؟ داود عرض كرد: اداى حقوق تو مرا فقير كرده. خداوند فرمود: چرا خود را ذليل نشان مىدهى؟ داود عرض كرد: عظمت جلال تو كه قابل توصيف نيست مرا ذليل كرده و بايد مقابل عظمت تو ذليل شد، اى سرور من. خداوند فرمود: پس من فضيلت خود را بر تو مژده مىدهم، تو در روز قيامت هر چه را بخواهى به تو خواهم داد. با مردم آميزش كن و آنها را به طرف اخلاق خوب بكشان و از اعمال بد آنها را دور كن تا در روز قيامت هر چه بخواهى من به تو بدهم.
قال: و قال الصادق عليه السلام: أوحى اللَّه إلى داود: يا داود، بي فافرح، و بذكري فتلذّذ، و بمناجاتي فتنعّم، فعن قليل اخلي الدار من الفاسقين، و أجعل لعنتي على الظالمين.
باز هم شيخ صدوق در همان كتاب از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: خداوند به داود عليه السلام وحى فرمود: اى داود، به خاطر من شاد باش و به ذكر من قلبت را شاد كن تا لذت ببرى و با من مناجات كن تا به نعمتها برسى. و من به زودى روى زمين را از فاسقان پاك خواهم نمود و لعنت بر ظالمان حق است.
و قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن عبد اللَّه بن المغيرة الكوفيّ قال: حدّثني جدّي الحسين بن عليّ عن جدّه عبد اللَّه بن المغيرة عن إسماعيل بن مسلم السكونيّ عن الصادق عن أبيه عن آبائه عليهم السلام عن النّبي صلى اللَّه عليه و آله قال: أوحى اللَّه إلى داود: يا داود، كما لا تضيق الشمس على من جلس فيها كذلك