الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ١٨٠ - الباب الثامن فيما ورد في شأن داود عليه السلام
نمىرسند. علم را در گرسنگى و تلاش قرار دادم ولى عدهاى آن را با سيرى و راحتى مىخواهند ولى نمىتوانند بيابند. من عزت و شرف را در طاعت خودم قرار دادم ولى آنها مىخواهند بوسيله خدمت به پادشاه عزت و شرف را بدست آورند كه موفق نمىشوند. بىنيازى را در قناعت قرار دادم ولى آنها مىخواهند بىنيازى را در ثروت جستجو كنند كه بدست نخواهند آورد.
رضايت و خشنودى خود را در غضب كردن مردم بر نفسشان قرار دادم و حال اين كه آنان خشنودى را در رضاى هواى نفس طلب مىنمايند ولى آن را نمىيابند. و من راحتى را براى مردم در بهشت قرار دادم، آنها مىخواهند در همين دنيا راحت باشند كه مسلما نخواهد شد.
قال: و في زبور داود: يا ابن آدم، تسألني فأمنعك لعلمي بما ينفعك، ثمّ تلحّ عليّ بالمسألة فاعطيك ما سألت فتستعين به على معصيتي، فأهمّ بهتك سترك فتدعوني فأستر عليك، فكم من جميل أصنع معك، و كم من قبيح تصنع معي؟! يوشك أن أغضب عليك غضبة لا أرضى بعدها أبدا.
باز هم احمد بن فهد گفته: در زبور داود آمده كه: اى فرزند آدم، تو از من چيزى را مىخواهى ولى من به نفع تو داناترم و آن را به تو نمىدهم. ولى بعد اصرار مىكنى و من به تو مىدهم و تو بوسيله همان در باره من مرتكب گناه مىشوى. تو خود سعى در رسوا كردن خودت دارى ولى از من مىخواهى كه عيوب تو را بپوشانم. من چقدر به تو نيكى مىكنم و تو در مقابل، چقدر بدى مىكنى. نزديك است كه چنان به تو خشم بگيرم كه بعدا هرگز از تو راضى نگردم.
قال: و أوحى اللَّه إلى داود: يا داود، اشكرني، فقال: كيف أشكرك