الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٦٤٦ - باب أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام
نيست مگر اينكه من بر او اجازه بدهم. پس چه شده كه بندهام از من روگردان شده در حالى كه من با جود خودم آنچه را كه از من نخواسته بود به وى دادم بعد هم از او گرفتم. چگونه او پس دادن آن را از من نخواست و به ديگرى رجوع كرد؟ شما مىبينيد كه من قبل از مسألت آنچه را كه نياز داريد به شما عطا مىكنم آن وقت چگونه ممكن است كه شما از من بخواهيد و من ندهم؟ آيا من بخيل هستم كه بندهام به من رجوع نمىكند؟ آيا در نزد من عفو و رحمت نيست؟ آيا من محل و مرجع همه اميدها و آرزوها نيستم؟ پس چگونه بندهام به ديگرى رو مىآورد؟ آنان كه به غير من اميدوار مىشوند نمىترسند؟
اگر همه اهل آسمانها و زمين به طور دست جمعى حاجات خود را از من بخواهند و من همه نيازهاى آنها را بدهم باز هم ذرهاى از ملك من كم نمىشود.
چگونه كم مىگردد در صورتى كه من قيم آن هستم و قدرت من بىنهايت است. پس واى بر كسانى كه از رحمت من مايوس مىشوند و واى بر كسانى كه به من گناه مىكنند و متوجه زشتى اعمال خود نيستند.
و عن محمّد بن يحيى عن بعض أصحابنا عن عبّاد بن يعقوب الرواجنيّ عن سعيد بن عبد الرحمن قال: كنت مع موسى بن عبد اللَّه بينبع[١] و قد نفدت نفقتي في بعض الأسفار فقال لي بعض ولد الحسين: من تؤمّل؟ قلت: موسى بن عبد اللَّه، فقال: إذا لا تنقضي حاجتك ثمّ لا تنجح طلبتك، فقلت: و لم ذلك؟ قال:
لأنّي وجدت في بعض كتب آبائي أنّ اللَّه تعالى يقول- ثمّ ذكر مثله- فقلت: يا ابن رسول اللَّه: امل عليّ، فأملى عليّ، فقلت: لا و اللَّه لا أسأله حاجة بعد هذا.
- و رواه ابن فهد في عدة الداعي عن الصادق عن آبائه عليهم السلام عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله.
و رواه الشهيد الثاني في كتاب الآداب نقلا عن الكليني، ثمّ قال بعد إيراده ما
[١]- ينبع: حصن له عيون و نخيل و زرع بطريق حاجّ مصر.