الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ١٥٣ - الباب السابع فيما ورد في شأن موسى عليه السلام
و كان هناك جبال فتطاولت و طمع كلّ واحد أن يكون هو المقصود إلّا جبلا صغيرا احتقر بنفسه، و قال: أنا أقلّ من أن يصعدني نبيّ اللَّه لمناجاة ربّ العالمين، فأوحى اللَّه إليه أن اصعد ذلك الجبل فإنّه لا يرى لنفسه مكانا.
احمد بن فهد گفته: روايت شده كه خداوند به موسى وحى كرد: براى مناجات با من به بالاى كوه برو. چون در آن حدود كوههاى متعددى بود هر كدام از آنها خود را آماده كردند كه مقصود از آن كوه باشند. جز يك كوه كوچكى كه خود را حقيرتر از آن دانست كه مناسب براى صعود موسى عليه السلام باشد و با خداوند صاحب همه جهان مناجات كند. لذا خداوند به موسى وحى كرد: به روى همان كوه برود. چون آن كوه براى خودش ارزش قايل نشد.
قال: و فيما أوحى اللَّه إلى موسى: ألق كفّيك ذلّا بين يديّ كفعل العبد المستصرخ إلى سيّده، فإذا فعلت ذلك رحمت و أنا أكرم القادرين. يا موسى، سلني من فضل رحمتي فإنّها بيدي و لا يملكها أحد غيري، و انظر حين تسألني كيف رغبتك فيما عندي، لكلّ عامل جزاء، و قد يجزى الكفور بما سعى.
احمد بن فهد گفته: خداوند به موسى وحى فرمود: در پيشگاه من دستانت را به حال ذلت آويزان كن، مانند يك بندهاى كه به مولايش التماس و درخواست مىكند. وقتى كه اين كار را بكنى من به تو رحم مىكنم. چون من گرامىترين قدرتمندان هستم. اى موسى، با توسل به فضل رحمتم از من مسألت كن. چون قبول درخواستهاى تو در دست من است و براى حاجت به نزد كسى غير از من مرو. هنگام مسألت توجه كن كه رغبت و ميلت به آنچه كه در نزد من هست چگونه است؟ و براى هر عملكنندهاى پاداشى هست، پاداش كسى كه كفران نعمت بكند همان است كه عمل مىكند.