پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٨ - اوضاع سياسى
مأمون دستور داد تا سر او را در حياط قصر حكومتى بر چوبى نصب كنند. وى در آنروز به همه سپاهيان خود پاداش داد و دستور داد هركس پاداش را دريافت مىكند آن سر را لعنت كند، و سربازان يكايك مىآمدند، سهميه خود را دريافت كرده سر امين را لعن مىكردند و مىرفتند. يكى از سربازان عجم سهميه خود را دريافت كرد. به او گفتند: اين سر را لعنت كن. او نيز گفت:
خداوند او و پدر و مادرش و هرفرزندى كه آن پدر و مادر زادهاند را لعنت كرده، آنها را در فلان و فلان مادرانشان داخل كند، به او گفته شد: اى مرد، تو با اين سخنان امير المؤمنين، مأمون را نيز لعنت كردى! مأمون نيز اين مكالمه را مىشنيد، امّا با تبسّمى خود را به غفلت زد. پس از آن دستور داد سر را از آنجا برداشتند و آن را به عراق بازپس فرستاد[١].
مأمون در زمان حكومت خود با تهديدهاى جدّى و خطرناكى روبرو بود كه نزديك بود اين تهديدات دولت مأمون را ساقط كند. ما مىتوانيم مهمترين وقايعى را كه در زمان حكومت مأمون روى داد اينگونه دستهبندى كنيم:
١. قيام ابن طباطبا[٢] در سال ١٩٩ ه به فرماندهى ابو السّرايا.
اين قيام يكى از بزرگترين قيامهاى مردمى بود كه در زمان حضرت امام جواد عليه السّلام و با شعار دعوت به خشنودى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله روى داد، و به دليل استقبال بسيارى از فرزندان امّت اسلام از آن، نزديك بود دولت عبّاسيان را از ميان بردارد، ابو السّرايا سرىّ بن منصور شيبانى با هوش و درايت سرشار خود به عملى دست زد كه موجب خيزش مشتاقانه تودههاى مردم براى پيوستن به
[١] . مروج الذهب ٣/ ٤١٤.
[٢] . نام كامل اين شخصيت محمّد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب مىباشد.