پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٨ - امام هادى عليه السلام و متوكل عباسى
من وارد مدينه شدم. آنگاه مردم مدينه آنچنان ضجّه و ناله بزرگى سر دادند كه من تا آنزمان مانند آن را نديده بودم كه مردم براى كسى چنين ابراز احساسات كنند. چراكه آنان بر جان على- منظور امام هادى عليه السّلام است- بيمناك بودند. تو گويى كه همه جهان بهپا خواسته بود. زيرا او به مردم بسيار نيكويى مىكرده، همواره ملازم مسجد و محراب بود، وى هيچ ميلى به دنيا نداشت. من شروع به ساكت كردن مردم كردم و براى آنها قسم ياد مىكردم كه من دستور ناپسندى درباره او ندارم و هيچ خطرى امام هادى عليه السّلام را تهديد نمىكند. سپس منزل او را بازرسى كردم و جز كتابهاى قرآن و دعا و كتابهاى علمى چيزى در خانه او نيافتم، و آنگاه بود كه او در چشم من بسيار بزرگ جلوه كرد[١].
از اين روايت چند مطلب برداشت مىشود. از آن جمله:
١. ميزان تأثير امام هادى عليه السّلام در جامعه و وابستگى و محبّت مردم به آن حضرت كه دليل آن نيكويى بسيار آن حضرت به مردم بوده و اينكه مردم به عيان مىديدند وجود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و رسالت آن حضرت، در هدايت و رفتار آن امام بزرگوار تجسّم عينى يافته بود.
٢. ترس و وحشت حكومت عبّاسى از بالا گرفتن كار امام هادى عليه السّلام و سهولت ارتباط شيعيان با آن حضرت، كه با توجه به اين نكته مىتوان بردن آن حضرت به سامرا را نوعى تبعيد و دور كردن آن حضرت از ياران و شيعيان دانست تا حكومت از اين طريق بتواند آن حضرت را در تحت مراقبت شديد خود قرار دهد.
٣. تأثيرپذيرى فرمانده سپاه عبّاسى، يحيى بن هرثمه، از امام هادى عليه السّلام و
[١] . سبط ابن جوزى، تذكرة الخواصّ/ ٢٠٣.