پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٣ - انتشار خبر شهادت امام هادى عليه السلام در شهرها
زيورآلات و لباس از شهرهاى قم و اطراف آن جمع شده بود را حمل نموده و به قصد تشرّف به محضر سيّد و مولاى خود حضرت امام هادى عليه السّلام خارج شديم. هنگامى كه به منطقه «دسكرة الملك»[١] رسيديم، مردى سوار بر شتر با ما برخورد كرد. ما در قافله بزرگى بوديم. وى آهنگ ما كرد و درحالىكه ما در ميان ساير مردم حركت مىكرديم. وى با شتر خود روبروى ما مىآمد تا اينكه به ما رسيد، و گفت: اى احمد بن داود و محمّد بن عبد اللّه طلحى، من پيامى براى شما دارم. ما به سمت او رفته و به او گفتيم: خداوند تو را رحمت كند. پيام از چه كسى است؟ وى به ما گفت: از سيّد و مولاى شما حضرت ابو الحسن على بن محمّد عليهما السّلام. او به شما مىگويد: من امشب به سمت خداوند متعال خواهم رفت. پس در جاى خود بمانيد تا اينكه فرمان فرزندم ابو محمّد، حسن عسكرى به شما برسد، ما از شنيدن اين خبر دلگير شده و اشك در چشمانمان حلقه زد. امّا اين خبر را از ديگران مخفى كرده و اظهار نكرديم، تا اينكه در دسكرة الملك فرود آمده و خانهاى اجاره كرده و آنچه را كه حمل مىكرديم در آن خانه محفوظ گذاشتيم. امّا ناگهان ديديم كه خبر وفات مولاى ما حضرت امام هادى عليه السّلام در آن روستا شايع شده و همه از آن اطّلاع دارند، ما در دل گفتيم:
لا إله إلّا اللّه، آيا پيامآورى كه براى ما خبر وفات آن حضرت را آورده خبر را در ميان مردم پخش كرده است؟
امّا هنگامى كه روز بالا آمد گروهى از شيعيان را ديدم كه بسيار نگرانتر و ناراحتتر از ما بودند. امّا ما جريان آن پيام را مخفى داشته و براى كسى آن را اظهار نكرديم[٢].
[١] . قريهاى در راه خراسان نزديك به شهرابان كه روستائى بزرگ، داراى نخل و بستان بوده، از نواحى خالصه شرقى بغداد مىباشد، معجم البلدان/ ٢/ ٤٥٥ و ٣/ ٣٧٥.
[٢] . الدمعة الساكبه ٨/ ٢٢٣.