پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٤ - تفتيش منزل امام عليه السلام
سپس آن حضرت فرمودند: آن اموال امشب به دست من مىرسد و آنان براى كشف آن راهى ندارند. امشب را پيش من بمان.
چون پاسى از شب گذشت و آن حضرت مشغول به نماز شب گرديد ناگاه نماز را در ركوع سلام داده به من فرمود: اكنون مرد آورنده مال آمده و مال را نيز با خود آورده اما خادم از ورود او ممانعت كرده است برو و آن اموال را از او بگير.
من خارج شدم و ديدم به همراه آن مرد زنبيلچهاى محتوى اموال است آن را از او گرفته به داخل خانه بردم، امام هادى عليه السّلام فرمودند: برو و به او بگو آن جبه را كه آن زن قمى به او داده و گفته است كه يادگار مادر بزرگش مىباشد نيز تحويل بدهد.
من به نزد او رفته و پيام را رساندم آن مرد نيز جبهاى به من داد و من آن را به نزد امام عليه السّلام بردم، امام هادى عليه السّلام فرمودند: به او بگو جبهاى را كه با آن جبه عوض كرده است به ما پس بدهد.
من خارج شده و اين مطلب را به او گفتم، وى گفت: آرى دخترم از آن جبه خوشش آمد و من آن جبه را با اين جبه عوض كردم حال مىروم و آن را بازمىگردانم.
چون اين كلام مرد را به امام عرض كردم فرمودند: برو و به او بگو خداوند آنچه از آن ما و بر ما است نگاه مىدارد آن جبه را از زير بغل خود بيرون بياور و بده، چون اين حرف را به آن مرد رساندم درحالىكه جبه را از زير بغل خود بيرون مىآورد از هوش رفت. سپس حضرت امام هادى عليه السّلام خود خارج شده و خطاب به آن مرد فرمودند: تو در امر ما شك داشتى، اكنون به يقين رسيدى.[١]
اين روايت به نكات بسيارى اشاره دارد. امّا مهمترين چيزهايى كه در آن
[١] . شيخ طوسى، امالى/ ٢٧٦ ح ٥٢٨، مناقب ٤/ ٤٤٤.