پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٧ - امام هادى عليه السلام در سامرا
زمين گذاشتند. آن حضرت سر هركدام از شيرها را با دست خود نوازش مىكرد و سپس با دست به گوشهاى اشاره كرده به آن شير دستور مىداد تا به آن گوشه برود، آن شير نيز به آن گوشه رفته و مىايستاد تا اينكه همه شيرها در آن گوشه روبروى امام عليه السّلام ايستادند.
در اينجا بود كه وزير متوكّل به او گفت: اين مطلب اصلا به مصلحت ما نيست. هرچه زودتر قبل از اينكه خبر اين مطلب منتشر شود، وى را از درون جايگاه شيرها بيرون بياور. اينجا بود كه متوكّل به امام هادى عليه السّلام عرض كرد: اى ابو الحسن ما براى تو قصد سوئى نداشتيم. مىخواستيم به آنچه گفتى يقين كنيم. اكنون دوست دارم كه از آنجا بالا بيايى. امام عليه السّلام برخاست و به سمت نردبان رفت درحالىكه شيرها در دور آن حضرت بوده و خود را به لباس آن حضرت مىماليدند.
هنگامى كه آن حضرت پاى خود را بر پلّه اوّل نردبان گذاشت رو به شيرها كرده و با دست خود به آنها اشاره كرد كه برگردند. شيرها نيز بازگشتند. آن حضرت از داخل محلّ نگهدارى شيرها بالا آمد و گفت: هركس گمان مىكند كه از فرزندان فاطمه زهرا است، برود و در آنجا كه من نشسته بودم بنشيند.
متوكّل به آن زن گفت: پايين برو، آن زن گفت: به خدا سوگند كه من ادّعاى باطلى كردم. من دختر فلانكس هستم و بدبختى و بيچارگى مرا وادار كرد تا چنين ادّعايى بكنم.
متوكّل گفت: او را به نزد درندگان بياندازيد، امّا مادر متوكّل وساطت كرد تا آن زن از مجازات رها شد[١].
[١] . بحار الانوار ٥٠/ ١٤٩.